شهید حبیب الله علی دوست: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۳۰: | سطر ۳۰: | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| + | |||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:حبیب_الله_علی_دوست}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان بیرجند]] | ||
نسخهٔ ۱۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۸
کد شهید: 6410835 تاریخ تولد : نام : حبیبالله محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : علیدوست تاریخ شهادت : 1364/12/06 نام پدر : محمد مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرمانده گروهان-ادوات گلزار : خاطرات عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی خدیجه برزگران متن کامل خاطره
شبها اوقات فراغت را تا پاسی از شب مطا لعه می نمود و خلاصه آنرا برایم تعریف می کرد . او بعضی از شبها برایم سخنرانی می کرد و من هم گرم گوش کردن می شدم و بدقت آنها را در ذهنم ضبط می کردم ، چون فکر میکردم که برای مدتی مهمان من است . او از شهید و شهادت می گفت . از زینب می گفت : از اباعبد الله الحسین، از فاطمه ( س) از خدیجه کبری . همینطور از انقلاب در باره برخورد با منافقین ، از آخرت و از دنیای فانی ، می گفت : همسرم ! به این دنیا معتقد نباش چرا که فانی است ، در حالیکه ما دنیای باقی را پیش رو داریم . از شهادت نترس، ما می رویم و می جنگیم و انشاا.. که پیروزیم ، می کشیم و کشته می شویم ، تا امثال بهشتیها و مطهریها به آسانی از دست نروند . همسرم ! تو خودت میدانی و به دیگران هم بگو که ما از آمریکا نمی ترسیم ، از اسرائیل نمی ترسیم و حاضریم یک تنه مقابل تمام قدرتها بجنگیم و بایستیم و هیچ احساس ضعف نکنیم ولی از فساد جامعه، از بی حجابیها و از بی عفتیها واز بی تفاوتیها ننگ داریم و اگر خدای ناکرده اینا دامنگیر ملتی شوند آنها را به نوکری قدرتهای شیطانی در می آورند و سعی کنید امید ضد انقلاب نشوید. سختیها را تحمل کنید نق نزنید با توکل به خدا ما پیروزیم بر تمام تو طئه ها ...... دعا وتوسل- انفرادی موضوع عشق به جهاد راوی خدیجه برزگران متن کامل خاطره
شبها نماز نافله شب می خواند . یکی از شبها ،حدود ساعت دو بعد از نیمه شب که با هم مشغول خواندن نماز شب بودیم و از خداوند طلب مغفرت می کردیم . او آنچنان گریست و از خداوند طلب شهادت و توفیق خدمت خالصانه به اسلام و مسلمین نمود که من ، بعد از اتمام نماز به وی گفتم : تو شهید می شوی و حتماً هم همینطور است زیرا امشب بیشتر از شبهای دیگر طلب نمودی و گریستی ! گفت : نه همسرم ! تو خدای ناکرده از این بابت ناراحت نباش . هر دو با همخ از دنیا می رویم . پس از شهادتش به خوابم آمد و من پرسیدم : مگر نگفتی با هم می روید ؟ پس چرا رفتی بد قولی کردی ؟ گفت : همسرم ! تو چرا اینفدر به دل گرفته ای ؟ من گفتم هر وفت به عمر طبیعی از دنیا رفتم با هم می رویم ولی حالا که شهید شده ام و با چشم خودت می بینی که زنده ام و نمرده ام و من از این عقده در آمدم! عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی خدیجه برزگران متن کامل خاطره
1-شبها اوقات فراغت را تا پاسی از شب مطالعه می نمود و خلاصة آن را برایم تعریف می کرد . او بعضی از شبها برایم سخنرانی می کرد و من هم گرم گوش کردن می شدم و به دقت آنها را در زهنم ضبط می کردم ، چون فکر می کردم که برای مدتی مهمان من است . ا واز شهید و شهادت می گفت . از زینب (س) می گفت . از اباعبدالله الحسین (ع) ، از فاطمه زهرا (س) ، از خدیجه کبری (س) و. . . همین طور از انقلاب در بارة برخورد با منافقین ، از آخرت و از این دنیای فانی می گفت : همسرم ! به این دنیا معتقد نباش چرا که فانیا ست در حالیکه ما دنیایی باقی پیس رو داریم . از شهادت من نترس ، ما می رویم و می جنگیم و انشا الله که پیروزیم . می کشیم و کشته می شویم تا امثال مطهری ها ، دستغیبها ، بهشتی ها و . . . به آسانی از دست نروند . همسرم ! توخودت می دانی و به دیگران هم بگوکه ما از آمریکا نمی ترسیم ، از اسرائیل نمی ترسیم و حاضریم یک تنه مقابل تمام این قدرتها بجنگیم و بایستیم و هیچ احساس ضعف نکنیم ، ولی از فساد جامعه از بی حجابیها و از بی عفتیها و از بی تفاوتیها ننگ داریم و اگر خدای ناکرده اینها دامنگیر ملتی شوند ، آنها را به نوکری قدرتهای شیطانی در می آورند . سعی کنید امید ضد انقلاب نشوید . سختیها را تحمل کنید . نق نزنید . با توکل به خدا ما پیروزیم بر تمام توطئه ها.[۱]