- آخرین دفعه ایشان می خواست به جبهه برود انگار به ایشان الهام شده بود که دیگر بر نمی گردد. وقتی از منزل خارج شد فاصله ای نشد که دیدم مجدداً برگشت لحظه خداحافظی از من خواست که اگر بد اخلاقی و یا بد رفتاری نسبت به من داشته ایشان را ببخشم. گفتم: نه، این حرفها چیه که شما می زنید؟ من هیچگونه بد رفتاری و بر اخلاقی از شما ندیدم. بعد علی آقا گفت:« این آخرین دیوار من و شماست من می روم و دیگر بر نمی گردم. ناراحت نباشید.» و همانطور هم شد و همان دفعه که ایشان رفت به شهادت رسید .
- یادم می آید در سال 1353 یک روز دو نفر از برادران روحانی پیش من آمدند و از من خواستند تا که حساب سال داشته باشم من نیز با توجه به اینکه سواد نداشتم به آن صورت با این مسائل آشنایی نداشتم از آن برادران روحانی خواستم تا بعدا به منزل ما بیایند تا حساب سال را تعیین نمایند. وقتی خواستم. بعد آنها گفتند:" حاج آقا علی آقا تان از ما خیلی بهتر از شما پذیرایی کردند " من نیز با توجه به اینکه علی 13،14 سال من بیشتر نداشتم خیلی خوشحال شدم . به خاطر پذیرایی که از میهمانان کرده بود . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 4101سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:علی_برومند}}