گلزار : گلزار شهدای روستای همت آباد باخرز
==زندگی نامه==
مهرماه ۱۳۴۲ بیستمین لبخندش را به «همت آباد» هدیه داده بود که «احمد» بر دست های «فاطمه» بود و «حسن آخشن» ـ که حالا بابا شده بود ـ آستین های همت را بالا زده بود تا وضو بگیرد و بر گوش فرزند نورسیده اذان بگوید. سال ۴۲ عجب سال پرخاطره ای است.
سال تبعید امام، سال سربازان امام که در گهواره بودند،سالِقدم های نورسیده ای که امامشان منتظر بود، سال امام، سالِ نوزادی رشادت، سالِ گهواره ها و … در «همّت آباد» هم گهواره ی «احمد» تکان می خورد و «فاطمه» با عطر نجابت لالایی می گفت! «احمد» خیلی زود لب شیرین کرد و با مهر و تسبیح و جانماز پدر بازی کرد و عطر چادر نماز مادر را بویید و هی سجده های پدر طولانی شد تا «احمد» زمین نخورد. «احمد» بزرگتر شد.