شهید علی اصغر علیپوروحید: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۹: | سطر ۹: | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
گلزار : | گلزار : | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
| − | + | ایثار و فداکاری | |
موضوع ايثار و فداکاري | موضوع ايثار و فداکاري | ||
راوی | راوی | ||
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
در عملیات کربلای 5 درمنطقه شلمچه یکی از دوستانش بنام جواد رحمانی مجروح شده بود و از علی اصغر کمک می خواست علی اصغر رفت و در حالی که برادر رحمانی را پشت کرد و آورد درهمین حین یک تیر به شکمش اصابت کرد و شهید شد. | در عملیات کربلای 5 درمنطقه شلمچه یکی از دوستانش بنام جواد رحمانی مجروح شده بود و از علی اصغر کمک می خواست علی اصغر رفت و در حالی که برادر رحمانی را پشت کرد و آورد درهمین حین یک تیر به شکمش اصابت کرد و شهید شد. | ||
| − | + | عشق شهادت | |
موضوع عشق شهادت | موضوع عشق شهادت | ||
راوی | راوی | ||
| سطر ۲۲: | سطر ۲۲: | ||
یادم می آید آخرین دفعه روزی که می خواست به جبهه برود قرآن را بوسید و گفت : یا قرآن مجید انشاء ا… این دفعه که به جبهه می روم برنگردم و شهید شوم. | یادم می آید آخرین دفعه روزی که می خواست به جبهه برود قرآن را بوسید و گفت : یا قرآن مجید انشاء ا… این دفعه که به جبهه می روم برنگردم و شهید شوم. | ||
| − | + | عشق شهادت | |
موضوع عشق شهادت | موضوع عشق شهادت | ||
راوی | راوی | ||
| سطر ۲۸: | سطر ۲۸: | ||
650. علی اصغر علیپور وحید یادم می آید آخرین دفعه که علی اصغر می خواست به جبهه اعزام شود برای خداحافظی به منزل ما آمد موقع خداحافظی من ایشان را تا درب منزل بدرقه و پشت سرش گریه می کردم . گفت : چه شده چرا گریه می کنی ؟ مگر من چه شده ام که برایم گریه می کنی ؟ گفتم : اگر به جبهه بروی شهید می شوی با خنده به من گفت : اگر برای این گریه می کنی پس دعا کن که من شهید شوم وبه آرزویم برسم. | 650. علی اصغر علیپور وحید یادم می آید آخرین دفعه که علی اصغر می خواست به جبهه اعزام شود برای خداحافظی به منزل ما آمد موقع خداحافظی من ایشان را تا درب منزل بدرقه و پشت سرش گریه می کردم . گفت : چه شده چرا گریه می کنی ؟ مگر من چه شده ام که برایم گریه می کنی ؟ گفتم : اگر به جبهه بروی شهید می شوی با خنده به من گفت : اگر برای این گریه می کنی پس دعا کن که من شهید شوم وبه آرزویم برسم. | ||
| − | + | احساس مسؤلیت | |
موضوع احساس مسؤليت | موضوع احساس مسؤليت | ||
راوی | راوی | ||
| سطر ۳۵: | سطر ۳۵: | ||
651. علی اصغر علیپور وحید یادم می آید دفعه آخری که علی اصغر می خواست به جبهه برود آمد پیش پدرش گفت : پدر جان، من می خواهم به جبهه بروم پدرش گفت : پسر جان ، بچه هایت را چه کار می کنی ؟ گفت : پدر جان اول فرزندانم را به خدا می سپارم و بعد هم دست مادرم و رفت به جبهه و شهید شد | 651. علی اصغر علیپور وحید یادم می آید دفعه آخری که علی اصغر می خواست به جبهه برود آمد پیش پدرش گفت : پدر جان، من می خواهم به جبهه بروم پدرش گفت : پسر جان ، بچه هایت را چه کار می کنی ؟ گفت : پدر جان اول فرزندانم را به خدا می سپارم و بعد هم دست مادرم و رفت به جبهه و شهید شد | ||
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15084 یاران رضا]</ref> | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15084 یاران رضا]</ref> | ||
| − | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
نسخهٔ ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۸
کد شهید: 6525736 تاریخ تولد : نام : علیاصغر محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : علیپوروحید تاریخ شهادت : 1365/10/04 نام پدر : عبدالحسین مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
خاطرات
ایثار و فداکاری موضوع ايثار و فداکاري راوی متن کامل خاطره
در عملیات کربلای 5 درمنطقه شلمچه یکی از دوستانش بنام جواد رحمانی مجروح شده بود و از علی اصغر کمک می خواست علی اصغر رفت و در حالی که برادر رحمانی را پشت کرد و آورد درهمین حین یک تیر به شکمش اصابت کرد و شهید شد. عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی متن کامل خاطره
یادم می آید آخرین دفعه روزی که می خواست به جبهه برود قرآن را بوسید و گفت : یا قرآن مجید انشاء ا… این دفعه که به جبهه می روم برنگردم و شهید شوم. عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی متن کامل خاطره
650. علی اصغر علیپور وحید یادم می آید آخرین دفعه که علی اصغر می خواست به جبهه اعزام شود برای خداحافظی به منزل ما آمد موقع خداحافظی من ایشان را تا درب منزل بدرقه و پشت سرش گریه می کردم . گفت : چه شده چرا گریه می کنی ؟ مگر من چه شده ام که برایم گریه می کنی ؟ گفتم : اگر به جبهه بروی شهید می شوی با خنده به من گفت : اگر برای این گریه می کنی پس دعا کن که من شهید شوم وبه آرزویم برسم. احساس مسؤلیت موضوع احساس مسؤليت راوی متن کامل خاطره
651. علی اصغر علیپور وحید یادم می آید دفعه آخری که علی اصغر می خواست به جبهه برود آمد پیش پدرش گفت : پدر جان، من می خواهم به جبهه بروم پدرش گفت : پسر جان ، بچه هایت را چه کار می کنی ؟ گفت : پدر جان اول فرزندانم را به خدا می سپارم و بعد هم دست مادرم و رفت به جبهه و شهید شد [۱]