گلزار :
==خاطرات==
خاطرات جنگی
متن کامل خاطره
پسرم در یک دفعه که به مرخصی آمده بود تعریف می کرد که به علت اینکه مسئولیت من تخریبچی بودم یک بار مرا برای خنثی کردن مینها و باز کردن معبر مورد نظر به منطقه عملیاتی بردند و ما شروع به کارکردیم . در هنگام کار سگهای عراقی متوجه ما شدند و شروع کردن به پارس کردن . عراقی ها هم با شنیدن صدای آنها نورافکن ها را به سمت ما گرفتند ولی به حول وقوه ی الهی با اینکه نورافکن درست روی ما بود وما به طور واضح دیده می شدیم ولی آنها نتوانستند ما را ببینند و دست از جستجو برداشتند وما به راحتی به کارخود ادامه دادیم و معبر را برای انجام عملیات آماده ساختیم .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15620 سایت %2015620 یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />