نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
==خاطرات== عشق شهادت
موضوع عشق شهادت
راوی
زمانی که ایشان از دوره ی آموزش برگشته بود و برای اولین بار می خواست به جبهه برود دو یا سه روز مرخصی داشت در همان حین شهیدی آوردند به نام عباس محمدی و ایشان در تشییع جنازه ی این شهید شرکت کرده بعد از برگشتن از سر مزار در منزل نشسته بودیم که اوگفت : بابا جان می دانی خون من ازخون عباس محمدی ودیگر شهیدان رنگین تر نیست پس باید عجله کرد و به جمع فاتحان پیوست .
خواب و رویای شهید
موضوع خواب و روياي شهيد
راوی
متن کامل خاطره
77. حسن در خواب امام را دیده بود که به او گفته بودند، برای جنگ اماده شود. و به جبهه برود. او بعد از بازگو کردن خواب به پدر و مادر مصمم می شود. که مقدمات اعزام را فراهم نماید. پدر و مادر بعد از شنیدن حرفهای فرزند می گویند. اگر به شما الهام شده است. راهتان را خودتان انتخاب کنید. که در این انتخاب مختارید او در سن 15 سالگی به جبهه رفت.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15207 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>