علیرضا تقریباً ده سال داشت که به همراه خانواده از ماشین به دره پرت شدند ولی علیرضا در همان ابتدا که ماشین می خواست پرت شود، از درب باز ماشین به بیرون پرت شد وهیچ جراحت خاصی به او وارد نشد.
پدر و مادر وبقیه ی اعضای خانواده همگی به شدت مجروح شدند طوری که برای مدت طولانی بستری شدند ولی انگار خدا خواست تا مشکلی برای علیرضا پیش نیاید وزنده بماند وشاید این زنده ماندن حکمتی داشت.
در همین ایام بود که انقلاب اسلامی نیز از راه رسید. علیرضا که احساس مسئولیتی نسبت به خانواده ومملکتش بیشتر شده بود در تمام راهپیمائیها شرکت می کرد وبا شعارهای انقلابی به دفاع از امام خمینی می پرداخت.
علیرضا با اتمام دوران ابتدائی وارد مقطع راهنمایی شد وهمچنان با همان شور وحال به تحصیلش ادامه داد.
پدربا حادثه ای که برایش اتفاق افتاده بود از کار باغبانی دست کشید ودیگر نتوانست با آن آسیب دیده گی اش کار کند وبرای همین علیرضا به یاری اش شتافت ودر کارها به وی کمک رسانی کرد.