مسئولیت : معاونفرماندهگردان ـ ادوات
گلزار : قصیهشهر
==خاطرات:==
• بچه ها در مورد ازدواج و ... با ایشان که مقداری سنش بزرگتر بود، شوخی می کردند و به وی می گفتند: چرا ازدواج نمی کنی؟ چرا داماد نمی شوی؟ دو روز دیگر در جنگ شهید می شوی و ناکام از دنیا می روی. ایشان در جواب می گفت: «می خواهم شهید بشوم و با حورالعین ازدواج کنم.»
• صبح روز اوّل عملیّات، با بچّه های تبلیغات برای تقسیم هدایایی مثل : شیشة عطر، جانماز و فیلم عکّاسی به خط رفتم. در قسمت ادوات، از بچّه ها پرسیدم : آقای حسینی کجاست؟ گفتند : این را که می بینی، چکمه های آقای حسینی است که با پایة دوشیکا اینجا گذاشته و دوشیکایش سر دوشش است. چند دقیقه آن سر خط با دوشیکایش تیراندازی می کند و پس از مدّتی باز سلاحش را برداشته و به وسط خط می آید. خلاصه تمام خط را با همان دوشیکایش اداره می کند. ایشان فقط یک کمک دارد که برایش مهمّات می برد و همیشه خودش به تنهایی دوشیکا را (علیرغم سنگینی آن) بردوش می کشد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7177 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>
==ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:سید محمود_ حسینی}}
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی ]]
==کدگزاری==
jabe
gallery