شهید حسین فوقی‌: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی « کد شهید: 6527948 تاریخ تولد : نام : حسین‌ محل تولد : مشهد نام خانوادگی : فوقی‌ تا...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
گلزار : بهشت‌رضا
 
گلزار : بهشت‌رضا
خاطرات
+
==خاطرات==
 +
 
 
عشق شهادت
 
عشق شهادت
 +
 
موضوع عشق شهادت
 
موضوع عشق شهادت
 +
 
راوی فاطمه فوقی
 
راوی فاطمه فوقی
 +
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
دفعه آخر که رفت در میدان راه آهن به من گفت:که خواهرم من یک تخت و یک کمد اسباب بازی برای زهرا کوچولو دخترت درست کرده ام. و آنها را یادگاری از من نگهدارید. من در آن لحظه آرزو می کردم ای کاش این لحظات آخر تمام نشود، نمی توانستم از او جدا شوم.درنامه ای که در تاریخ 65/9/30 برای ما فرستاده بودبعد از سلام و احوالپرسی نوشته بود که ما الآن در جبهه هستیم. جای ما خوب است. خواهرم ما را چند روز آینده به خط می برند برای عملیات اگر خدا بخواهد. من تنها آرزویم این است که شربت شهادت را بنوشم.
+
دفعه آخر که رفت در میدان راه آهن به من گفت:که خواهرم من یک تخت و یک کمد اسباب بازی برای زهرا کوچولو دخترت درست کرده ام. و آنها را یادگاری از من نگهدارید. من در آن لحظه آرزو می کردم ای کاش این لحظات آخر تمام نشود، نمی توانستم از او جدا شوم.درنامه ای که در تاریخ 65/9/30 برای ما فرستاده بودبعد از سلام و احوالپرسی نوشته بود که ما الآن در جبهه هستیم. جای ما خوب است. خواهرم ما را چند روز آینده به خط می برند برای عملیات اگر خدا بخواهد. من تنها آرزویم این است که شربت شهادت را بنوشم.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16134 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16134
+
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ ‏۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۳

کد شهید: 6527948 تاریخ تولد : نام : حسین‌ محل تولد : مشهد نام خانوادگی : فوقی‌ تاریخ شهادت : 1365/10/26 نام پدر : محمدصادق‌ مکان شهادت : شلمچه

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌رضا

خاطرات

عشق شهادت

موضوع عشق شهادت

راوی فاطمه فوقی

متن کامل خاطره

دفعه آخر که رفت در میدان راه آهن به من گفت:که خواهرم من یک تخت و یک کمد اسباب بازی برای زهرا کوچولو دخترت درست کرده ام. و آنها را یادگاری از من نگهدارید. من در آن لحظه آرزو می کردم ای کاش این لحظات آخر تمام نشود، نمی توانستم از او جدا شوم.درنامه ای که در تاریخ 65/9/30 برای ما فرستاده بودبعد از سلام و احوالپرسی نوشته بود که ما الآن در جبهه هستیم. جای ما خوب است. خواهرم ما را چند روز آینده به خط می برند برای عملیات اگر خدا بخواهد. من تنها آرزویم این است که شربت شهادت را بنوشم.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا