شهید علی فیروز آبادی‌: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۹: سطر ۹:
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : تکاور
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : تکاور
 
گلزار : مزار شهدای فرخ آباد – قاین
 
گلزار : مزار شهدای فرخ آباد – قاین
==خاطرات==
+
خاطرات
 
+
 
پیش بینی شهادت
 
پیش بینی شهادت
 
 
موضوع پيش بيني شهادت
 
موضوع پيش بيني شهادت
 
 
راوی حسن علیپور
 
راوی حسن علیپور
 
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
 
یک شب فیروزآبادی به سنگرش آمد و خواست که برایش نامه ای بنویسیم. پس از شهادت به یگانگی وحدانیت خداوند و شهادت به پیامبری آخرین فرستاده خدا ، حضرت محمد (ص) و جانشینانش ، اینطوربیان کرد: که از امام اطاعت کنید وهیچوقت ایشان را تنها نگذارید و در غم از دست دادن من زیاد گریه نکنید. اگر می خواهید گریه کنید بر مظلومیت امام حسین (ع) گریه کنید. به خواهرانش وصیت نمود که حجاب خود را حفظ کنند و همچنین گفت این نوحه را حتما در تشیع جنازه ام بخوانید ، شیون مکن مادر در مرگ خونبارم ..........به ایشان گفتم : فیروز آبادی نکند خبری است: خندید. گفت چه خبری؟ گفتم : حتما شما هم بار سفر بهشت را بسته ای. گفت خواب دیدم گرچه لایق نیستم. وصیت نامه اش را نوشتم و آن را برای خانواده ا ش پست کردم. پس از چند روز خوابش به حقیقت پیوست و به شهادت رسید.
 
یک شب فیروزآبادی به سنگرش آمد و خواست که برایش نامه ای بنویسیم. پس از شهادت به یگانگی وحدانیت خداوند و شهادت به پیامبری آخرین فرستاده خدا ، حضرت محمد (ص) و جانشینانش ، اینطوربیان کرد: که از امام اطاعت کنید وهیچوقت ایشان را تنها نگذارید و در غم از دست دادن من زیاد گریه نکنید. اگر می خواهید گریه کنید بر مظلومیت امام حسین (ع) گریه کنید. به خواهرانش وصیت نمود که حجاب خود را حفظ کنند و همچنین گفت این نوحه را حتما در تشیع جنازه ام بخوانید ، شیون مکن مادر در مرگ خونبارم ..........به ایشان گفتم : فیروز آبادی نکند خبری است: خندید. گفت چه خبری؟ گفتم : حتما شما هم بار سفر بهشت را بسته ای. گفت خواب دیدم گرچه لایق نیستم. وصیت نامه اش را نوشتم و آن را برای خانواده ا ش پست کردم. پس از چند روز خوابش به حقیقت پیوست و به شهادت رسید.
 
 
لحظه و نحوه شهادت
 
لحظه و نحوه شهادت
 
 
موضوع لحظه و نحوه شهادت
 
موضوع لحظه و نحوه شهادت
 
 
راوی حسن علیپور
 
راوی حسن علیپور
 
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
 
در عملیات والفجر 1 بودیم . نماز صبح را پشت خاک ریز دشمن خواندیم . سپس با نام الله به دشمن یورش بردیم حدود ساعت 9 صبح بود که دشمن شروع به پاتک نمود که من بر اثر ترکش گلوله آرپی جی از ناحیه چشم چپ مجروح شدم . علی از کنار من رد شد و به طرف دشمن رفت . کمی که جلو تر رفت . فرمانده دستور عقب نشینی داد . ناگهان دیدم که علی دستش را به شکمش گرفته و بدنش غرق خون است . تیر کالیبر 50 به سمت چپ شکمش اصابت کرده بود و از پشت او بیرون آمده بود و زخم عمیقی ایجاد کرده بود . من بلافاصله به سوی او رفتم تا زخمش را پانسمان کنم که ناگهان یک خمپاره منفجر شد . من علی را به طرف جلو حول دادم و خودم هم دراز کشیدم تا در معرض ترکش خمپاره قرار نگیریم . به یکباره صدای ناله شنیدم و دیدم که ترکش به صورت علی اصابت کرده است . بردران تخلیه مجروح به سرعت وارد عمل شدند و علی را تحویل گرفتند و من هم خودم را به خاکریز رساندم . بعد از چند دقیقه به علت شدت خونریزی علی به شهادت رسید.
 
در عملیات والفجر 1 بودیم . نماز صبح را پشت خاک ریز دشمن خواندیم . سپس با نام الله به دشمن یورش بردیم حدود ساعت 9 صبح بود که دشمن شروع به پاتک نمود که من بر اثر ترکش گلوله آرپی جی از ناحیه چشم چپ مجروح شدم . علی از کنار من رد شد و به طرف دشمن رفت . کمی که جلو تر رفت . فرمانده دستور عقب نشینی داد . ناگهان دیدم که علی دستش را به شکمش گرفته و بدنش غرق خون است . تیر کالیبر 50 به سمت چپ شکمش اصابت کرده بود و از پشت او بیرون آمده بود و زخم عمیقی ایجاد کرده بود . من بلافاصله به سوی او رفتم تا زخمش را پانسمان کنم که ناگهان یک خمپاره منفجر شد . من علی را به طرف جلو حول دادم و خودم هم دراز کشیدم تا در معرض ترکش خمپاره قرار نگیریم . به یکباره صدای ناله شنیدم و دیدم که ترکش به صورت علی اصابت کرده است . بردران تخلیه مجروح به سرعت وارد عمل شدند و علی را تحویل گرفتند و من هم خودم را به خاکریز رساندم . بعد از چند دقیقه به علت شدت خونریزی علی به شهادت رسید.
 
 
عشق به جهاد
 
عشق به جهاد
 
 
موضوع عشق به جهاد
 
موضوع عشق به جهاد
 
 
راوی رمضان فیروزآبادی
 
راوی رمضان فیروزآبادی
 
 
متن کامل خاطره
 
متن کامل خاطره
  
روزی که من و علی هر دو می خواستیم به جبهه های حق علیه باطل اعزام شویم ، علی را به خاطر قد کوتاهش می خواستند از مشهد برگردانند. ولی او خیلی گریه کرد و برای اینکه قدش بلند دیده شود رفت و و یک جفت کفش پاشنه بلند گرفت و پوشید . تا اینکه اورا هم به جبهه اعزام کنند.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16171 سایت یاران رضا]</ref>
+
روزی که من و علی هر دو می خواستیم به جبهه های حق علیه باطل اعزام شویم ، علی را به خاطر قد کوتاهش می خواستند از مشهد برگردانند. ولی او خیلی گریه کرد و برای اینکه قدش بلند دیده شود رفت و و یک جفت کفش پاشنه بلند گرفت و پوشید . تا اینکه اورا هم به جبهه اعزام کنند.
==پانویس==  
+
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16171 یاران رضا]</ref>
<references />
+
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>

نسخهٔ ‏۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۷

کد شهید: 6218904 تاریخ تولد : نام : علی محل تولد : قاین نام خانوادگی : فیروزابادی‌ تاریخ شهادت : 1362/01/24 نام پدر : غلامحسین مکان شهادت : تپه سبز

تحصیلات : ابتدایی منطقه شهادت : شغل : بیکار یگان خدمتی : لشکر 21 امام رضا گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : تکاور گلزار : مزار شهدای فرخ آباد – قاین خاطرات پیش بینی شهادت موضوع پيش بيني شهادت راوی حسن علیپور متن کامل خاطره

یک شب فیروزآبادی به سنگرش آمد و خواست که برایش نامه ای بنویسیم. پس از شهادت به یگانگی وحدانیت خداوند و شهادت به پیامبری آخرین فرستاده خدا ، حضرت محمد (ص) و جانشینانش ، اینطوربیان کرد: که از امام اطاعت کنید وهیچوقت ایشان را تنها نگذارید و در غم از دست دادن من زیاد گریه نکنید. اگر می خواهید گریه کنید بر مظلومیت امام حسین (ع) گریه کنید. به خواهرانش وصیت نمود که حجاب خود را حفظ کنند و همچنین گفت این نوحه را حتما در تشیع جنازه ام بخوانید ، شیون مکن مادر در مرگ خونبارم ..........به ایشان گفتم : فیروز آبادی نکند خبری است: خندید. گفت چه خبری؟ گفتم : حتما شما هم بار سفر بهشت را بسته ای. گفت خواب دیدم گرچه لایق نیستم. وصیت نامه اش را نوشتم و آن را برای خانواده ا ش پست کردم. پس از چند روز خوابش به حقیقت پیوست و به شهادت رسید. لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی حسن علیپور متن کامل خاطره

در عملیات والفجر 1 بودیم . نماز صبح را پشت خاک ریز دشمن خواندیم . سپس با نام الله به دشمن یورش بردیم حدود ساعت 9 صبح بود که دشمن شروع به پاتک نمود که من بر اثر ترکش گلوله آرپی جی از ناحیه چشم چپ مجروح شدم . علی از کنار من رد شد و به طرف دشمن رفت . کمی که جلو تر رفت . فرمانده دستور عقب نشینی داد . ناگهان دیدم که علی دستش را به شکمش گرفته و بدنش غرق خون است . تیر کالیبر 50 به سمت چپ شکمش اصابت کرده بود و از پشت او بیرون آمده بود و زخم عمیقی ایجاد کرده بود . من بلافاصله به سوی او رفتم تا زخمش را پانسمان کنم که ناگهان یک خمپاره منفجر شد . من علی را به طرف جلو حول دادم و خودم هم دراز کشیدم تا در معرض ترکش خمپاره قرار نگیریم . به یکباره صدای ناله شنیدم و دیدم که ترکش به صورت علی اصابت کرده است . بردران تخلیه مجروح به سرعت وارد عمل شدند و علی را تحویل گرفتند و من هم خودم را به خاکریز رساندم . بعد از چند دقیقه به علت شدت خونریزی علی به شهادت رسید. عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی رمضان فیروزآبادی متن کامل خاطره

روزی که من و علی هر دو می خواستیم به جبهه های حق علیه باطل اعزام شویم ، علی را به خاطر قد کوتاهش می خواستند از مشهد برگردانند. ولی او خیلی گریه کرد و برای اینکه قدش بلند دیده شود رفت و و یک جفت کفش پاشنه بلند گرفت و پوشید . تا اینکه اورا هم به جبهه اعزام کنند. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا