شهید جواد خاکساری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۵: سطر ۵:
 
مسئولیت : رزمنده‌
 
مسئولیت : رزمنده‌
 
گلزار : بهشت‌رضا
 
گلزار : بهشت‌رضا
خاطرات:
+
==خاطرات==
به خاطر دارم هنگامیکه فرزندم جواد می خواست برای آخرین بار به جبهه برود به او گفتم: بابا بیا دامادت کنم. گفت: من آمادگی ازدواج را ندارم. گفتم: پس به حرف مادرت گوش کن و به جبهه نرو. گفت: من اکنون آمادگی رفتن به جبهه را دارم. الان 100 شهید آورده اند اگر من نروم چه کسی می رود. گفت خبر داری عراقیها برادران و خواهران ما را زنده زنده زیر خاک کرده اند آن موقع شما می گویید نروم. بعد فردای صبح آن روز که خواست برود رفت غسل شهادت کرد بعد به مادرش گفته بود که به پادگان بسیج می روم و از آنجا به حرم امام رضا(ع) رفته بود و از آنجا عکس گرفت و عکسش را به خواهرش داد و بعد از خداحافظی راهی جبهه شد.
+
به خاطر دارم هنگامیکه فرزندم جواد می خواست برای آخرین بار به جبهه برود به او گفتم: بابا بیا دامادت کنم. گفت: من آمادگی ازدواج را ندارم. گفتم: پس به حرف مادرت گوش کن و به جبهه نرو. گفت: من اکنون آمادگی رفتن به جبهه را دارم. الان 100 شهید آورده اند اگر من نروم چه کسی می رود. گفت خبر داری عراقیها برادران و خواهران ما را زنده زنده زیر خاک کرده اند آن موقع شما می گویید نروم. بعد فردای صبح آن روز که خواست برود رفت غسل شهادت کرد بعد به مادرش گفته بود که به پادگان بسیج می روم و از آنجا به حرم امام رضا(ع) رفته بود و از آنجا عکس گرفت و عکسش را به خواهرش داد و بعد از خداحافظی راهی جبهه شد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=776 یاران رضا]</ref>
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=776 یاران رضا]</ref>
+
 
+
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>

نسخهٔ ‏۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۹

نام : جواد محل تولد : مشهد نام خانوادگی : خاکساری‌ تاریخ شهادت : 1365/11/06 نام پدر : رضا شغل : کارمند مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌رضا

خاطرات

به خاطر دارم هنگامیکه فرزندم جواد می خواست برای آخرین بار به جبهه برود به او گفتم: بابا بیا دامادت کنم. گفت: من آمادگی ازدواج را ندارم. گفتم: پس به حرف مادرت گوش کن و به جبهه نرو. گفت: من اکنون آمادگی رفتن به جبهه را دارم. الان 100 شهید آورده اند اگر من نروم چه کسی می رود. گفت خبر داری عراقیها برادران و خواهران ما را زنده زنده زیر خاک کرده اند آن موقع شما می گویید نروم. بعد فردای صبح آن روز که خواست برود رفت غسل شهادت کرد بعد به مادرش گفته بود که به پادگان بسیج می روم و از آنجا به حرم امام رضا(ع) رفته بود و از آنجا عکس گرفت و عکسش را به خواهرش داد و بعد از خداحافظی راهی جبهه شد.[۱]

پانویس

  1. یاران رضا