موضوع شجاعت و شهامت
*یک شب قرار بر این شده بود مقداری از منطقه شلمچه را که در تصرف دشمن بود تصرف کنیم . من [[تیربارچی]] بودم و احمدرضا کمک من بود . طبق نقشه گفته بودند که عراقیها چهار تیربار به صورت ضربدری در پشت یکی از سنگرهایشان گذاشته اند . احمدرضا با یک شجاعت خاصی [[تیربار]] را از من گرفت و با سرعت خود را به آن سنگر عراقی ها رساند من چشمهایم را بسته بودم تا نبینم چه بر سرش می آید تا اینکه شنیدم صدا می زند حسین جان عراقیها از سنگر فرار کردند بیا در اینجا مستقر شویم .راوی حسین خسروی<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16257| سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:احمدرضاقائمی.jpg
</gallery>
==رده==
{{ترتیبپیشفرض: احمد_رضا_قائمی}}