پدرش نقل مىکرد: "دیشب خواب دیدم على را با کفشهایش دفن کردهاند همان چکیدههاى پر خون که روز تشییع جنازه دیده بودم خواب دیدم در باغزار هستم و تکیهاى بود که همه ساله ایام محرم آن را آزین بندى مىکردند در کنار تکیه دیدم یک آقاى نورانى دم در ایستاده گفتم على ام کجاست؟ گفت کلام على؟ گفتم على قانع الحسینى، مىخواهم احوالش را بپرسم گفت مىتوانى بروى داخل تا وارد شدم دیدم از همین سر تا آن سر دم پایى سبز و تسمه را در سبز چیدهاند على یکى از دم پاییها را به پا کرد و آمد در تکیه احوالش را پرسیدم گفتم پدر جان تو که به شهادت رسیده بودى مىگویند با کفشهاى پر خونت رفنت کردند گفت نگاه کنید تمام این لباسهاى سربازى را شستهاند مال ماست همین کفشها و لباسهاى سبز دیگر مال ماست من را تا کنار حوض تکیه باغزار برد از ترس اینکه در آب حوض نیفتم از خواب بیدار شدم و حساب کردم دیدم چهلم على امشب است نه به حساب خودمان که فردا شب مىخواستیم برایش مجلس بگیریم.
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16499
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:علی قانعی الحسینی فدافن}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
[[رده: شهدای شهرستان کاشمر]]