نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
==خاطرات لحظه و نحوه شهادتموضوع لحظه و نحوه شهادتراوی محمد صفریمتن کامل خاطره==
در یکی از ورزها بطور ناگهانی متوجه حجم زیاد آتش دشمن شدم . با خود گفتم چه خبر شده بالای تپه رفتم نگاهی به خط انداختم مشاهده کردم از تپه کوچکی که در جلو خاکریز قرار داشت در یک * موضوع لحظه تعداد 6 گلوله آرپی چی از یک نقطه به سمت دشمن شلیک شد عراقی ها هم گرای آنجا را گرفته و باشد آنجا را زیر آتش خمپاره 60 گرفته بودند با سرعت سعی کردم خودم را به بچه ها برسانم تا به آنها بگویم از یک نقطه اینقدر پشت سر هم شلیک نکنید بلکه پص از هر شلیک جای خودتان را عوض کنید و همچنین همگی از یک نقطه شلیک نکنید اما متأسفانه زمانی که من به نزدیک آنها رسیدم یک گلوله خمپاره 60 به وسط آنها خورد و اولین نفر از گروهان ما برادر بسیجی مخلص جهانبخش قدوسیان از بچه های راز بود که به نحوه شهادت رسید و بقیه دوستانش هم مجروح شدند اینها چند گلوله آرپی چی را باهم آماده می کردند شمارش می دادند یک دو سه و بعد همزمان باهم شلیک می کردند روحیه بسیجی ها و کادر خیلی بالا بود همه نیروها مخلص و عاشق شهادت بودند دعاها و زمزمه های شبانه خط را معطر کرده بود. ایثار و فداکاریموضوع ايثار و فداکاريراوی غلامحسین قدوسیانمتن کامل خاطره
در یکی از ورزها بطور ناگهانی متوجه حجم زیاد آتش دشمن شدم . با خود گفتم چه خبر شده بالای تپه رفتم نگاهی به خاطر دارم زمانی خط انداختم مشاهده کردم از تپه کوچکی که فررندم جهانبخش در بجنورد تحصیل می کرد. جلو خاکریز قرار داشت در کلاس درس نشسته بود که ناگهان خانومی درمانده با صدای لرزان وارد کلاس درس یک لحظه تعداد 6 گلوله آرپی چی از یک نقطه به سمت دشمن شلیک شد عراقی ها هم گرای آنجا را گرفته و باشد آنجا را زیر آتش خمپاره 60 گرفته بودند با سرعت سعی کردم خودم را به دانش آموزان گفت: پسر بچه ها برسانم تا به آنها بگویم از یک نقطه اینقدر پشت سر هم شلیک نکنید بلکه پص از هر شلیک جای خودتان را عوض کنید و همچنین همگی از یک نقطه شلیک نکنید اما متأسفانه زمانی که من در بیمارستان بستری است به نزدیک آنها رسیدم یک گلوله خمپاره 60 به وسط آنها خورد و احتیاج اولین نفر از گروهان ما برادر بسیجی مخلص جهانبخش قدوسیان از بچه های راز بود که به خون دارد محض رضای خدا شهادت رسید و بقیه دوستانش هم که شده کمک کنید. سکوتی کلاس را فرا گرفته بود ناگهان شهید سکوت مجروح شدند اینها چند گلوله آرپی چی را باهم آماده می شکند و همراه با آن خانوم نیازمند به بیمارستان کردند شمارش می رود دادند یک دو سه و خون اهدا بعد همزمان باهم شلیک می کند کردند روحیه بسیجی ها و برای اینکه کسی نفهمد و ریا نشود به کسی حرفی نزده کادر خیلی بالا بود. که بعدها از برادرش شنیدیم. خواب همه نیروها مخلص و رویای عاشق شهادتموضوع خواب بودند دعاها و روياي شهادتزمزمه های شبانه خط را معطر کرده بود.راوی مجید خسرویمتن کامل خاطرهمحمد صفری
* موضوع ايثار و فداکاري به خاطر دارم زمانی که فررندم جهانبخش در بجنورد تحصیل می کرد. در کلاس درس نشسته بود که ناگهان خانومی درمانده با صدای لرزان وارد کلاس درس شد و به دانش آموزان گفت: پسر بچه من در بیمارستان بستری است و احتیاج به خون دارد محض رضای خدا هم که شده کمک کنید. سکوتی کلاس را فرا گرفته بود ناگهان شهید سکوت را می شکند و همراه با آن خانوم نیازمند به بیمارستان می رود و خون اهدا می کند و برای اینکه کسی نفهمد و ریا نشود به کسی حرفی نزده بود. که بعدها از برادرش شنیدیم.راوی غلامحسین قدوسیان * موضوع خواب و روياي شهادت به یاد دارم خوابی که شهید جهانبخش در مورد شهادتش دیده بود را اینگونه نقل کرد: خواب دیدم که در باغی هستم و جویبارهای قشنگ و درختان سرسبز وزیبایی دارد و یکی از همرزمان شهیدم نیز آنجاست که با هم به بحث و گفتگو پرداختیم که همرزمم ازمن درخواست کرد که نزد آنها بیایم و من هم قبول کردم وگفتم: حتماً خواهم آمد. که همانگونه هم شد و ایشان به درجه رفیع و والای شهادت نائل گردیدند.راوی مجید خسرویمنبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16596سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده=={{ترتیبپیشفرض: جهانبخش_قدوسیان}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان شمالی]][[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]