اکثر اوقات برای مأموریت خارج از کشور میرفت . ما دیگر طاقتمان تمام شده بود؛ اما او در برابر بیتابی ما فقط دعوت به صبر میکرد و میگفت این راه، راه سیدالشهدا است و ما باید آن را ادامه دهیم. قبل از آخرین ماموریت یک برگه به من داد و گفت این وصیتنامهام است ناراحت شدم و کاغذ را پاره کردم، اما او فقط لبخندی زد و گفت حالا که پارهکردی فقط خواهش میکنم مقداری نماز و روزه قضا برایم بگیر، چون در زندان بعثیها که بودم حساب روز و شب از دستم خارج شده بود .
راوی :همسر شهید منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6744%206744 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />