گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : انصارالحسین(ع)==خاطرات==* لحظه و نحوه شهادتموضوع لحظه و نحوه شهادتراوی شرف وردی پورمتن کامل خاطره
علی اصغر وقتی در جبهه مجروح می شود او را با آمبولانس راهی بیمارستان می کنند که در بین راه آمبولانس هدف قرار می گیرد و در نتیجه علی اصغر شهید می شود . هنگامی که جسد او را آوردند در اثر سوختگی شدید چهره اش اصلا" شناخته نمی شد. فقط از روی لباس و پلاک و دیگر آثار او را شناختیم. عشق به جهادموضوع عشق به جهادراوی شرف وردی پورمحمد رضا یزدانیمتن کامل خاطره
* روحیه علی اصغر به شهادت طلبی به گونه ای بود که وقتی مسئول تیپ آمد وپشت بلند گو اعلام کرد بسیجی های که به سن 18 سال نرسیده اند باید در پشت جبهه آماده باشند وبه عملیات نروند وعلی اصغر جز افرادی بود که کمتر از 18 سال سن داشت وقتی اینها را از گروهان جدا کردند وگفتند شما باید پشت خط بمانید شروع کرد به گریه وزاری والتماس کردن وجز کسانی بود که پیش فرمانده شان رفت وگفت: من را به گروهان خودتان ببرید ووساطت بکنی که به گروهان شما بیایم . خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهیدموضوع عشق به جهادخواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيدراوی شرف وردی پورمتن کامل خاطره
روحیه برادر کوچک علی اصغر، محمد نام دارد که یک شب خواب می بیند علی اصغر به او می گوید در فلان محل به شهادت طلبی به گونه ای بود که می رسد پس از چندی وقتی مسئول تیپ آمد وپشت بلند گو اعلام کرد بسیجی های خبر شهادت وی را آوردند او دقیقا" در همان محل که به سن 18 سال نرسیده اند باید در پشت جبهه آماده باشند وبه عملیات نروند وعلی اصغر جز افرادی بود که کمتر از 18 سال سن داشت وقتی اینها را از گروهان جدا کردند وگفتند شما باید پشت خط بمانید شروع کرد خواب به گریه وزاری والتماس کردن وجز کسانی برادرش گفته بود که پیش فرمانده شان رفت وگفت: من را درتاریخ 63/5/15 به گروهان خودتان ببرید ووساطت بکنی که به گروهان شما بیایم شهادت می رسد . خاطرات جنگیموضوع خاطرات جنگيراوی محمد رضا یزدانیمتن کامل خاطره
* موضوع خواب و روياي ديگران عملیات والفجر 3 بود که نیروها به طرف کله قندی می رفتند در مورد آن لحظه شهید پیش من آمد واز من حلالیت خواست من از این کارش ناراحت شدم وگفتم که این چه حرفی است که می زنی انشاء الله پیروز برمی گردیم نزدیکی های صبح بود که به خط دشمن حمله کردیم ،فرمانده برای شکستن خط احتیاج به آرپی جی زن وتیر بار چی داشت وشهید که تیر بار چی بود جلو آمد وبرای منهدم کردن سنگر تیر بار دشمن جلو رفت که با اصابت گلوله ای به شهادت شهيدرسید.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16611 یاران رضا]</ref>
برادر کوچک علی اصغر، محمد نام دارد که یک شب خواب می بیند علی اصغر به او می گوید در فلان محل به شهادت می رسد پس از چندی وقتی خبر شهادت وی را آوردند او دقیقا" در همان محل که در خواب به برادرش گفته بود درتاریخ 63/5/15 به شهادت می رسد .راوی شرف وردی پور
* موضوع خاطرات جنگي
عملیات والفجر 3 بود که نیروها به طرف کله قندی می رفتند در آن لحظه شهید پیش من آمد واز من حلالیت خواست من از این کارش ناراحت شدم وگفتم که این چه حرفی است که می زنی انشاء الله پیروز برمی گردیم نزدیکی های صبح بود که به خط دشمن حمله کردیم ،فرمانده برای شکستن خط احتیاج به آرپی جی زن وتیر بار چی داشت وشهید که تیر بار چی بود جلو آمد وبرای منهدم کردن سنگر تیر بار دشمن جلو رفت که با اصابت گلوله ای به شهادت رسید .راوی محمد رضا یزدانی
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16611 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />==رده=={{ترتیبپیشفرض: علیاصغر_قدیمی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان شمالی]][[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]