==خاطرات==
* خاطرات سیاسی
یادم می آید در روزهای که تظاهرات می شد ما به همراه محمد رضا وعده ای دیگر چوب دستیهایی رابرداشته وبه سمت پادگان محل مان می رفتیم . یک روز رئیس پاسگاه آقای جمالی ، که بعدا در تصادف فوت کرد ، جلو مارا گرفت وبه پدرم گفت : اگر جلوی بچه هایتان را نگیرید مجبور به تیر اندازی می شویم . که پدرم در جواب او گفت : هر کاری می خواهید بکنید . فرزندان ما راهشان را انتخاب کرده وادامه خواهد داد واز امثال شما هراسی ندارند.راوی حمید رضا قلعه نویی
* اعتقاد به ولایت
یادم می آید در روزهای که تظاهرات می شد ما به همراه محمد رضا وعده ای دیگر چوب دستیهایی رابرداشته وبه سمت پادگان محل مان می رفتیم . یک روز رئیس پاسگاه آقای جمالی ، که بعدا در تصادف فوت کرد ، جلو مارا گرفت وبه پدرم گفت : اگر جلوی بچه هایتان را نگیرید مجبور به تیر اندازی می شویم . که پدرم در جواب او گفت : هر کاری می خواهید بکنید . فرزندان ما راهشان را انتخاب کرده وادامه خواهد داد واز امثال شما هراسی ندارند. اعتقاد به ولایت راوی حمید رضا قلعه نویی یک بار که محمد رضا به ملاقات امام خمینی (ره ) رفته بود .حضرت امام یک عدد سکه یک ریالی به عنوان تبرک به او هدیه می دهند . که ایشان آن رابه من داد وگفت : می توانی از او استفاده کنی .راوی حمید رضا قلعه نویی منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16841سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:محمد رضا قلعه نوئی}}