شهید مسلم قلندرابادی: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
(←خاطرات) |
|||
| سطر ۳۴: | سطر ۳۴: | ||
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید | خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید | ||
| − | چند شب قبل از حرکت او به جبهه در خواب دیدم که در حال غذا دادن به چند کبوتر هستم پس کبوتران به پرواز درآمدند و به سوی آسمان رفتند و چند دستهء کبوتر از طرف دیگر پرواز می کردند و من برای اینکه با کبوتران دیگر هم دسته نشوند برای آنها دانه ریختم از کبوتران خودمان یکی نیامد و بقیهء کبوتران آمدند و بعد از آن که پسرم رفت من در دلم با توجه به آن خواب آگاهی پیدا کردم که اتفاقی خواهد افتاد و بعد از مدتی خبر شهادت چند نفر را آوردند که همرزمان او بودند و بعد از مدتی نیز خبر شهادت او را آوردند و این همان کبوتر پیوسته به جمع کبوتران بود.راوی علی اکبر قلندر آبادی | + | *چند شب قبل از حرکت او به جبهه در خواب دیدم که در حال غذا دادن به چند کبوتر هستم پس کبوتران به پرواز درآمدند و به سوی آسمان رفتند و چند دستهء کبوتر از طرف دیگر پرواز می کردند و من برای اینکه با کبوتران دیگر هم دسته نشوند برای آنها دانه ریختم از کبوتران خودمان یکی نیامد و بقیهء کبوتران آمدند و بعد از آن که پسرم رفت من در دلم با توجه به آن خواب آگاهی پیدا کردم که اتفاقی خواهد افتاد و بعد از مدتی خبر شهادت چند نفر را آوردند که همرزمان او بودند و بعد از مدتی نیز خبر شهادت او را آوردند و این همان کبوتر پیوسته به جمع کبوتران بود.راوی علی اکبر قلندر آبادی |
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16855 سایت یاران رضا]</ref> | <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16855 سایت یاران رضا]</ref> | ||
| + | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۳
| مسلم قلندرابادی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | مشهد |
| شهادت | ۱۳۶۱/۱۱/۹ |
| محل دفن | گلزار خواجه الربیع |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| خانواده | نام پدر علی اکبر |
محتویات
خاطرات
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
- چند شب قبل از حرکت او به جبهه در خواب دیدم که در حال غذا دادن به چند کبوتر هستم پس کبوتران به پرواز درآمدند و به سوی آسمان رفتند و چند دستهء کبوتر از طرف دیگر پرواز می کردند و من برای اینکه با کبوتران دیگر هم دسته نشوند برای آنها دانه ریختم از کبوتران خودمان یکی نیامد و بقیهء کبوتران آمدند و بعد از آن که پسرم رفت من در دلم با توجه به آن خواب آگاهی پیدا کردم که اتفاقی خواهد افتاد و بعد از مدتی خبر شهادت چند نفر را آوردند که همرزمان او بودند و بعد از مدتی نیز خبر شهادت او را آوردند و این همان کبوتر پیوسته به جمع کبوتران بود.راوی علی اکبر قلندر آبادی
