ویرایش‌ها

شهید محمد چمنی

۲۴ بایت حذف‌شده، ‏۱۱ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۵
...« یکی از دوستانش چنین نقل می کرد : هنگامی که محمود از اسارت آزاد شده بود و به جبهة جنوب آمده بود ، یک روز از روزهای گرم تابستان به محل گردان عبدالله رفتم ، دیدم کسی از بچه های گردان آنجا نیست داخل یکی از چادر ها شدم ، دیدم مثل اینکه چیزی گذاشته اند . و چند عدد پتو روی آن انداخته اند ، هوای گرم اهواز و درون چادر که انسان تحمل کردن هوای آن برایش مشکل بود و به همین خاطر کسی درون چادر نمانده بود و همه رفته بودند که در سایه درختها استراحت کنند ، با خودم گفتم که این چیست اینها گذاشته اند ، پتوها را را کنار زدم ، دیدم محمد است ، آنجا خوابیده ، بلند شد ، خیس عرق بود ، از او معذرت خواهی کردم و از او سؤال کردم که چرا اینکار را کرده ای گفت می خواستم مقاومت خود را بسنجم . محمد این سؤال را مطرح می کرد که آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا حضرت ابوالفضل در روز عاشورا به نهر آب میرسد کفی آب برمی دارد تا جلوی دهانش می برد ولی آنرا به درون نهر می_ ریزد از لحاظ عقلی اگر ایشان آب را می خوردند . بهتر می توانستند بجنگند و شاید می توانستند آب را به خیام برسانند تا آنهایی که باقی مانده بودند نیز بهتر بتوانند بجنگند ولی ایشان آب را نمی خوردند تا نهایت رنج را برای خدا بکشند تا در قیامت نیز خدا بالاترین درجات را به او بدهد . »
هنگام شروع نماز ظهر بود ، به کنار جوی آب رفتیم ، داشتیم وضو می گرفقیم ، دیدیم شهید چمنی در زیر لباسهای بسیجی اش تریکوی سبز رنگی که لباسهای بسیار گرمی هم بود پوشیده بود . این بلوز و شلوار را به رزمنده ها می دادند . بعد از مشاهده این لباسها به شهید طالبیان گفتم : با توجه به این گرمای فوق العاده پوشیدن این لباسها مشکل است ، دلیلش چیست ؟ شهید طالبیان گفت : شهید چمنی این لباسها را می پوشد تا به خودش بقبولاند که گرمای جهنم یعنی چه ؟ دوزخ یعنی چه ؟ وارد شدن به دوزخ یعنی چه ؟ ایشان این لباسها را می پوشد تا آتش دوزخ را بر خودش هموار کند . و هر روز بر این نفس اماره اش نهیت می زند .
یادم هست که در تابستان سال 64 قبل از اینکه شهید چمنی به شهادت برسد به اتفاق شهید سید عبدا... طالبیان، شهید خشنودان، شهید سید احمد عابدی و شهید صادقی و سایر همرزمان که در گردان عبدا... بودند، به لشکر 5 نصر رفتیم تا به شهید چمنی خدا قوتی بدهیم و احوالی بپرسیم. در منطقه ای که در کنار کارون حد فاصل اهواز حمیدیه روستای متروکه ای به نام رحمانیه بود. وقتی به اتفاق شهید طالبیان شهید چمنی را دیدیم که بیل به دست داشت یک پمپ آب را تعمیر کرده بود. آب کارون را به نهر آبی که برای آبیاری درست کرده بود هدایت می کرد. نخلهای خرمایی که به دلیل شرایط جنگ و رفتن مردم از آن منطقه احتیاج به آب داشتند آبیاری می کرد. شهید چمنی می گفت : نباید این نخلهای خرما خشک شود. این اسراف و گناه است و ما باید این نخلها را زنده نگه داریم. در آن گرمای طاقت فرسای مرداد ماه در خوزستان شهید چمنی بیل به دست این طرف و آن طرف می دوید و آب را به نخلها می رساند. منبع سایت یاران رضاHYPERLINK "<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6290" http:سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references /yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6290>
۲٬۱۷۷
ویرایش