{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = على قزى|خانواده =پدر[[علی]]{{سخ}}|تصویر = شهيد على قزى.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] |سمتها = رزمنده |شهادت =[[١٣٦٧/٠٩/٢٠]]،[[بيمارستان امداد]]|محل دفن = [[گلزار بهشت شهداء]]|سمتها = رزمنده|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]}}
کد شهید: 6715494 تاریخ تولد :
نام : علی محل تولد : سبزوار
نام خانوادگی : قزی تاریخ شهادت : 1367/09/20
نام پدر : صفرعلی مکان شهادت : بیمارستان امدادبیمارستانامداد
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشت شهداءبهشتشهداء==خاطرات==* عشق به جهاد علی در اوایل جنگ در مدرسه ی راهنمایی دهخدا مشغول تحصیل بود که بدون اجازه ی پدر و مادرم به منطقه رفت. وقتی که برگشت به او گفتم شما که سنتان کم است چطور شما را بدون اجازه بردند گفت: یک رضایت نامه از طرف پدر و مادر درست کردم و خودم امضا نمودم و سن خودم را شناسنامه بزرگ کردم و رفتم.راوی حسین قزی * موضوع توجه عشق به خانوادهجهاد یک بار که علی از منطقه برگشت ما تعجب کردیم که چرا بی خبر و این قدر زود آمده است وقتی درب خانه آمد و لباسهایش را عوض می کرد متوجه شدیم که بازویش بسته است به او گفتم چرا دستت را بسته ای گفت کمی زخمی شده ام . روز بعد با او به کلینیک سپاه رفتیم وقتی پانسمان او را عوض می کردند متوجه شدیم که ترکش بزرگی به دستش خورده و جراحت او خیلی عمیق است ولی او در رابطه با مجروح شدنش چیزی به ما نمی گفت که ما ناراحت نشویم.راوی حسین قزیمتن کامل خاطره
* موضوع لحظه علی در اوایل جنگ در مدرسه ی راهنمایی دهخدا مشغول تحصیل بود که بدون اجازه ی پدر و نحوه شهادتمادرم به منطقه رفت. وقتی که برگشت به او گفتم شما که سنتان کم است چطور شما را بدون اجازه بردند گفت: یک رضایت نامه از طرف پدر و مادر درست کردم و خودم امضا نمودم و سن خودم را شناسنامه بزرگ کردم و رفتم.توجه به خانوادهموضوع توجه به خانوادهراوی حسین قزیمتن کامل خاطره
یک بار که علی در اواخر جنگ در از منطقه مجروح شد برگشت ما تعجب کردیم که چرا بی خبر و از ناحیه ی کمر قطع نخاع شد این قدر زود آمده است وقتی درب خانه آمد و او لباسهایش را به بیمارستانی در یزد انتقال داده بودند بعد از حدود یک ماه عوض می کرد متوجه شدیم که از مجروحیت ایشان می گذشت بازویش بسته است به ما خبر دادند تا به دیدن او برویم وقتی به آنجا رفتیم بعلت هوای گرم آنجا کسی نبود که او گفتم چرا دستت را جابجا کند از ناحیه ی پشت و باسن بسته ای گفت کمی زخمی شده بود و پوست ام . روز بعد با او به استخوان رسیده بود و عفونت شدیدی کرده بود کلینیک سپاه رفتیم وقتی پانسمان او را عوض می کردند متوجه شدیم که ترکش بزرگی به مشهد دستش خورده و سپس به سبزوار انتقال دادیم و از آنجا به بعد از کمی مداوا به خانه بردیمش تا بتوانیم بیشتر به جراحت او رسیدگی کنیم خیلی عمیق است ولی متاسفانه او در اثر عفونت زخمها مدتی طول نکشید رابطه با مجروح شدنش چیزی به ما نمی گفت که به مقام والای شهادت نائل شدندما ناراحت نشویم.لحظه و نحوه شهادتموضوع لحظه و نحوه شهادتراوی حسین قزیمتن کامل خاطره
* علی در اواخر جنگ در منطقه مجروح شد و از ناحیه ی کمر قطع نخاع شد و او را به بیمارستانی در یزد انتقال داده بودند بعد از حدود یک ماه که از مجروحیت ایشان می گذشت به ما خبر دادند تا به دیدن او برویم وقتی به آنجا رفتیم بعلت هوای گرم آنجا کسی نبود که او را جابجا کند از ناحیه ی پشت و باسن زخمی شده بود و پوست او به استخوان رسیده بود و عفونت شدیدی کرده بود او را به مشهد و سپس به سبزوار انتقال دادیم و از آنجا به بعد از کمی مداوا به خانه بردیمش تا بتوانیم بیشتر به او رسیدگی کنیم ولی متاسفانه در اثر عفونت زخمها مدتی طول نکشید که به مقام والای شهادت نائل شدند.خواب و رویای دیگران درمورد شهیدموضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيدراوی طیبه قزیمتن کامل خاطره
شبی خواب دیدم علی روی کوه بلندی ایستاده و به ما سلام کرد به او گفتم علی جان شما این جا چکار می کنید؟ گفت با شهدای دیگر این جا در حال پذیرایی هستیم بعد دست مرا گرفت و به یک مزار زیبا برد به او گفتم این جا کجاست؟ او قرآنی به دست من داد و گفت این جا مرقد حضرت رقیه(س) است مشغول خواندن قرآن شدم که از خواب بیدار شدم.حالات معنوی خاصموضوع حالات معنوي خاصراوی طیبه قزیمتن کامل خاطره
* موضوع حالات معنوي خاصقبل از شهادت علی او در خانه بستری شد و بخاطر قطع نخاع نمی توانست از جا بلند شود او را روی یک تخت خوابانده بودیم و هر شب یک نفر از ما از او مراقبت می کردیم یک شب که من بیدار مانده بودم در اواخر شب به خاطر خستگی زیاد خوابم برد بعد از چند دقیقه متوجه صدای گریه شدم وقتی بلند شدم دیدم که برادرم در حال راز و نیاز با خداست و گریه می کند به او گفتم برادر جان چی شده درد داری؟ گفت: نه فقط من شما را خیلی اذیت کرده ام از من راضی باشید به او گفتم من از شما راضی ام و سرم را روی تخت گذاشته و گریه کردم تا چند دقیقه بعدش او خوابید.منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16808
قبل از شهادت علی او در خانه بستری شد و بخاطر قطع نخاع نمی توانست از جا بلند شود او را روی یک تخت خوابانده بودیم و هر شب یک نفر از ما از او مراقبت می کردیم یک شب که من بیدار مانده بودم در اواخر شب به خاطر خستگی زیاد خوابم برد بعد از چند دقیقه متوجه صدای گریه شدم وقتی بلند شدم دیدم که برادرم در حال راز و نیاز با خداست و گریه می کند به او گفتم برادر جان چی شده درد داری؟ گفت: نه فقط من شما را خیلی اذیت کرده ام از من راضی باشید به او گفتم من از شما راضی ام و سرم را روی تخت گذاشته و گریه کردم تا چند دقیقه بعدش او خوابید.راوی طیبه قزی
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16808 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:شهيد على قزى.jpg
</gallery>
==رده==
{{ترتیبپیشفرض: علی قزیعلی_قزی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
[[رده: شهدای شهرستان سبزوار]]