{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = احمد قندهاری
|تصویر = 16958.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[مشهد]]
|شهادت = [[جاده خرمشهر اهواز، 1361/02/19]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[گلزار شهدا]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت = [[سپاه خرمشهر]]
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[مربیاموزش]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:حبیباله
}}
کد شهید: 6124064 تاریخ تولد :
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مربیاموزش
گلزار : شهدا
==خاطرات توجه به تحصیل و علم آموزیموضوع توجه به تحصيل و علم آموزيراوی متن کامل خاطره==
720. احمد قندهاری آخرین باری که احمد به جبهه رفت گفت : اگر به شهادت رسیدم صبر داشته باشید و گریه نکنید از حضرت امام حسین (ع) که عزیزتر نیستم . سپس در مورد مسائل مذهبی و حجاب اسلامی سفارش کرد و به همسرش گفت : فرزندم را با ایمان و طلبه بار بیاور دوست دارم فردی شایسته برای اجتماع باشد. توجه به تحصیل و علم آموزی* موضوع توجه به تحصيل و علم آموزيراوی متن کامل خاطره
719. احمد قندهاری بعد از شهادت پسرم یک بار آخرین باری که احمد به اتفاق عروسم جبهه رفت گفت : اگر به مکه معظمه مشرف شدیم شبی خواب دیدم [[شهادت]] رسیدم صبر داشته باشید و گریه نکنید از حضرت امام حسین (ع) که عزیزتر نیستم . سپس در اتاقی هستم مورد مسائل مذهبی و حجاب اسلامی سفارش کرد و روسری به سر دارم وارد سالنی شدم در بین راه احمد را دیدم همسرش گفت : مادر چرا حجابت فرزندم را حفظ نمی کنی ؟ گفتم : کسی نبود گفت : نه شما باید همه جا حجابت را حفظ کنی توجه به تحصیل با ایمان و علم آموزیموضوع توجه به تحصيل و علم آموزيراوی متن کامل خاطرهطلبه بار بیاور دوست دارم فردی شایسته برای اجتماع باشد.
718. احمد قندهاری با وجودی که علاقه بسیاری به احمد داشتم و آخرین فرزندم نیز بود ولی در مراسم تشییع جنازه اش از صبر عجیبی برخوردار بودم به خواهرانش نیز دلداری می دادم و می گفتم : احمد هدفی مقدس داشت شما نباید با گریه کردن هدف احمد را خدشه دار کنید گرچه برمن بسیار سخت گذشت ولی خواهران و برادرانش بعد از شهادت احمد در جهت ادامه راه پسرم با تمامی وجود می کوشیدند برادرش درجهاد فعالیت زیادی داشت و خواهرش بهیار بود و در جهت بهیاری مجروحین بطور رایگان کوشش بسیار زیادی نمود. توجه به تحصیل و علم آموزی* موضوع توجه به تحصيل و علم آموزيراوی متن کامل خاطره
717. احمد قندهاری اوایلی که احمد عضو سپاه شده بود ، بعد از طرف سپاه موتوری [[شهادت]] پسرم یک بار به اتفاق عروسم به نام ایشان مکه معظمه مشرف شدیم شبی خواب دیدم در آمده بود احمد پول کافی برای تحویل گرفتن موتور نداشت به همین خاطر موتور را تحویل نگرفت وقتی خواهرانش متوجه موضوع شدند . اتاقی هستم و روسری به سر دارم وارد سالنی شدم در بین راه احمد گفتند : برادر شما موتور را تحویل بگیر پول آن را ما تهیه می کنیم ولی پسرم باز هم مخالفن کرد و دیدم گفت : من که پول ندارم موتور مادر چرا حجابت را حفظ نمی گیرم زیرا نیازی به آن ندارم بهتر است کنی ؟ گفتم : کسی که به موتور احتیاج دارد آن نبود گفت : نه شما باید همه جا حجابت را بگیرد بالاخره ایشان فیش موتور را به یکی از دوستانش به نام آقای حسن آذری داد و خودش استفاده نکرد توجه به تحصیل و علم آموزیموضوع توجه به تحصيل و علم آموزيراوی متن کامل خاطرهحفظ کنی.
716. احمد قندهاری زمان تولد احمد با توجه به اینکه ایشان بچه ی هفتم بود خیلی انتظار نداشتم دوستان و آشنایان به دیدنم بیایند ولی اکثر اقوام برای عرض تبریک آمدند برایم سوالی بود که چرا با به دنیا آمدن این پسرم اقوام چنین شادی از خود نشان دادند . آن زمان متوجه این موضوع نبودم که احمد با بقیه فرزندانم تفاوت دارد او آمده بود تا به اسلام خدمت کند با تولد احمد خیر وبرکت زیادی در زندگی من و همسرم بوجود آمد . توجه به تحصیل و علم آموزی* موضوع توجه به تحصيل و علم آموزيراوی متن کامل خاطره
715. احمد قندهاری یک روز با وجودی که علاقه بسیاری به احمد را ناراحت دیدم گفتم : احمد چرا ناراحتی چرا اینقدر پیر شدی تو 18 سال بیشتر سن نداری ؟ پسرم گفت : درست است مادر 18 سال بیشتر ندارم داشتم و آخرین فرزندم نیز بود ولی در مراسم تشییع جنازه اش از صبر عجیبی برخوردار بودم به اندازه 18000 سال زجر کشیده ام خواهرانش نیز دلداری می دادم و می گفتم : چه زجری ؟ گفت : مادر برادرانم جلوی چشمانم قطعه قطعه احمد هدفی مقدس داشت شما نباید با گریه کردن هدف احمد را خدشه دار کنید گرچه برمن بسیار سخت گذشت ولی خواهران و پرپر شدند پسرم برادرانش بعد از شهادت احمد در تظاهرات انقلاب و جنگ دوستان جهت ادامه راه پسرم با تمامی وجود می کوشیدند برادرش درجهاد فعالیت زیادی را از دست داد. توجه به تحصیل داشت و علم آموزیموضوع توجه به تحصيل خواهرش بهیار بود و علم آموزيراوی متن کامل خاطرهدر جهت بهیاری مجروحین بطور رایگان کوشش بسیار زیادی نمود.
714* موضوع توجه به تحصيل و علم آموزي احمد قندهاری اوایلی که احمد عضو [[سپاه]] شده بود ، از طرف [[سپاه]] موتوری به نام ایشان در آمده بود احمد پول کافی برای تحویل گرفتن موتور نداشت به همین خاطر موتور را تحویل نگرفت وقتی خواهرانش متوجه موضوع شدند . به احمد گفتند : برادر شما موتور را تحویل بگیر پول آن را ما تهیه می کنیم ولی پسرم باز هم مخالفن کرد و گفت : من که پول ندارم موتور را نمی گیرم زیرا نیازی به آن ندارم بهتر است کسی که به موتور احتیاج دارد آن را بگیرد بالاخره ایشان فیش موتور را به یکی از دوستانش به نام آقای حسن آذری داد و خودش استفاده نکرد. * موضوع توجه به تحصيل و علم آموزي احمد قندهاری زمان تولد احمد با توجه به اینکه ایشان بچه ی هفتم بود خیلی انتظار نداشتم دوستان و آشنایان به دیدنم بیایند ولی اکثر اقوام برای عرض تبریک آمدند برایم سوالی بود که چرا با به دنیا آمدن این پسرم اقوام چنین شادی از خود نشان دادند . آن زمان متوجه این موضوع نبودم که احمد با بقیه فرزندانم تفاوت دارد او آمده بود تا به اسلام خدمت کند با تولد احمد خیر وبرکت زیادی در زندگی من و همسرم بوجود آمد . * موضوع توجه به تحصيل و علم آموزي احمد قندهاری یک روز احمد را ناراحت دیدم گفتم : احمد چرا ناراحتی چرا اینقدر پیر شدی تو 18 سال بیشتر سن نداری ؟ پسرم گفت : درست است مادر 18 سال بیشتر ندارم ولی به اندازه 18000 سال زجر کشیده ام گفتم : چه زجری ؟ گفت : مادر برادرانم جلوی چشمانم قطعه قطعه و پرپر شدند پسرم در تظاهرات انقلاب و جنگ دوستان زیادی را از دست داد. * موضوع توجه به تحصيل و علم آموزي احمد قندهاری یکی از همرزمان پسرم تعریف می کرد : احمد پس از اینکه غسل شهادت می کند به عنوان سرگروه همراه جمعی از رزمندگان - حدود 20 نفر - برای خنثی کردن میدان مین عازم می شود ولی متاسفانه به دلیل منحرف شدن ازمسیر اصلی مورد دید نیروهای عراقی قرار می گیرد و بر اثر اصابت گلوله در پایش مجروح می شود ولی خودش پایش را با چفیه ای که همراه داشته است می بنددو به راه خود ادامه می دهد ولی کمی که جلو می رود بر اثر اصابت [[ترکش ]] [[خمپاره ]] به سرش به فیض عظیم [[شهادت ]] نائل می گردد. قدر شناسی* موضوع قدر شناسيراوی متن کامل خاطره
هنگامی که برای پسرم به خواستگاری رفتیم ، پدر عروس پیشنهاد کرد دخترش و احمد به اتاق دیگری بروند و کم با هم صحبت کنند. هنگامی که ازاتاق برگشتند ، لبخند بر لبان احمد بود متوجه شدم که همدیگر را پسندیده اند و به تفاهم رسیده اند . درخانه از احمد پرسیدم مادر چه گفتی؟ گفت : مادر به عروس گفتم : من دوست دارم شهید شوم اگرخداوند خواست و من شهید شدم شما نباید ناراحت شوید بعد گفتم : شما برای ازدواج چه نیاز دارید ؟ گفت: چیزی نمی خواهم یک قرآن کافی است .
قدر شناسی* موضوع قدر شناسيراوی متن کامل خاطره
احمد بنا به توصیه ی میرزا جواد آقا تهرانی قصد ازدواج داشت گفتم : احمد می خواهی همسرت چه مشخصاتی داشته باشد؟ گفت : می خواهم همسرم همیشه حجابش کامل باشد وپیروخط امام و انقلاب باشد درضمن هیچ گاه با جبهه رفتنم مخالفت نکند .
قدر شناسی
موضوع قدر شناسي
راوی
متن کامل خاطره
* موضوع قدر شناسي احمد معمولاً هروقت که می توانست از جبهه تماس می گرفت و ما را از حال خودش با خبر می کرد . آخرین باری که صدای پسرم را شنیدم با تمامی دفعات دیگر فرق می کرد خوشحال بود از شهادت دوستش برایم تعریف می کرد و سپس خداحافظی کرد . وقتی گوشی را گذاشتم وبه من الهام شده بود که این بارآخری بود که با احمد صحبت کردم به دخترم گفتم : مینا برادرت [[شهید ]] خواهد شد و بعد از چند روز خبر [[شهادت ]] پسرم را شنیدم.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16958سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:16958.jpg</gallery>==رده=={{ترتیبپیشفرض: احمد قندهاری}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]