او فردی بی آزار و كم حرف بود، رفتارش در مدرسه و نسبت به اقوام و همسایگان خوب و شایسته بود. اولیاء مدرسه همیشه از وی راضی بودند. از 10 سالگی نماز و روزه اش ترك نمی شد، در مجالس مذهبی و تظاهرات علیه رژیم طاغوت حاضر می شد. چندین بار با مأمورین رژیم درگیر شد. بعد از زلزله جانگداز طبس به علت مجروح شدن دو برادر و پدرش، سرپرستی خانواده را به عهده گرفت.
شهید عصاری در اوایل سال 1359 عازم سربازی شد و جزء تیپ قوچان بود. مدت 6 ماه در سنندج، دیوان دره و تپه های اطراف آن با اشرار و ضد انقلاب به مقابله پرداخت و در این مدت خانواده اش از وی هیج خبری نداشتند تا دوباره به قوچان برگشت و مدتی در پادگان دژبان بود و به محض دستور امام جهت شكستن حصر آبادان واحد مربوطه اش به سمت آبادان حركت نمود. وی به مرخصی كوتاه مدتی آمد و گفت: واحد ما به آبادان رفته و من هم باید بروم و خوشحال هم بود و می گفت: شاید دیگر برنگردم و همین طور هم شد.
یكی از درجه دارانی كه با شهید عصاری در كردستان هم سنگر بود می گفت: بچه های خوب و منظم همیشه گلچین می شوند. مدت 6 ماهی كه با من بود نمازش ترك نشد و با وجود این كه بعضی مواقع در مضیقه آب بودیم او آب وضویش را ذخیره داشت و تیمم نمی كرد. آری عاقبت به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امامش لبیك گفت و در تاریخ 1360/02/17 در عملیات شكستن حصر آبادان به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر مطهر این شهید گرامی در امامزاده حسین شهرستان طبس به خاک سپرده شد.منبع سایت شهدای ارتش<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29991سایت شهدای ارتش]</ref>==پانویس==<references />
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:محمد_جواد_عصاری}}