ویرایش‌ها

شهید بهمن کاظمی را د

۱٬۰۹۴ بایت اضافه‌شده، ‏۲۴ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۶
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = بهمن‌کاظمی راد
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[بجنورد]]
|شهادت = [[1365/11/12]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده‌]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:عباسعلی‌
}}
 
 
 
کد شهید : 6529796
گلزار :
==خاطرات خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی متن کامل خاطره  1- یک شب خواب دیدم در جبهه هستیم و در آنجا یک عروسی گرفته اند و یک سیب بسیار بزرگی بود که می خواستم پرت کنم ولی نمی توانستم و بهمن در حالی که تفنگی نیز در دست داشت سیب را از من گرفت و آن را پرتاب کرد . همت در رفع مشکل دیگران موضوع : همت در رفع مشکل ديگران راوی : نایب علی ربانی متن کامل خاطره  3- دوران آموزش با ایشان در کنار هم بودیم یادم می آید یکروز که من مریض شده بودم او از من پرستاری کرد تا آنجا که ممکن بود براثر بیماری از بین بروم که بهمن چند بار مرا به اورژانس برد تا بهبود یافتم . خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی : نایب علی ربانی متن کامل خاطره  2- یادم می آید اولین روزهای شهادت پسرم بهمن بود من خیلی بی تابی می کردم . یک شب او به خوابم آمد و گفت : مادرم چرا اینقدر مرا ناراحت می کنی شما با کارهایی که انجام می دهی مرا عذاب می دهی وپیش دوستانم خجالت می دهی ، گریه نکن و خوشحال باش و افتخار کن . ناظر و شاهد بودن شهید برامور موضوع : ناظر و شاهد بودن شهيد برامور راوی : تاج بی بی شاکری==
متن کامل خاطره* موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یک شب خواب دیدم در جبهه هستیم و در آنجا یک عروسی گرفته اند و یک سیب بسیار بزرگی بود که می خواستم پرت کنم ولی نمی توانستم و بهمن در حالی که تفنگی نیز در دست داشت سیب را از من گرفت و آن را پرتاب کرد .
در روزهای اول شهادت بهمن که زیاد ناراحت بودم به خوابم آمد و گفت * موضوع : مادر چرا اینقدر ناراحتی . تو با کارهایی که می کنی مرا عذاب می دهی و پیش دوستانم خجالت می دهی ، گریه نکن و خوشحال باش و افتخار کن .همت در رفع مشکل ديگران
خواب و رویای دیگران درمورد شهیددوران آموزش با ایشان در کنار هم بودیم یادم می آید یکروز که من مریض شده بودم او از من پرستاری کرد تا آنجا که ممکن بود براثر بیماری از بین بروم که بهمن چند بار مرا به اورژانس برد تا بهبود یافتم .راوی : نایب علی ربانی
* موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یادم می آید اولین روزهای [[شهادت]] پسرم بهمن بود من خیلی بی تابی می کردم. یک شب او به خوابم آمد و گفت: مادرم چرا اینقدر مرا ناراحت می کنی شما با کارهایی که انجام می دهی مرا عذاب می دهی وپیش دوستانم خجالت می دهی، گریه نکن و خوشحال باش و افتخار کن .راوی : نایب علی ربانی
متن کامل خاطره* موضوع : ناظر و شاهد بودن شهيد برامور
در روزهای اول شهادت بهمن که زیاد ناراحت بودم به خوابم آمد و گفت : مادر چرا اینقدر ناراحتی . تو با کارهایی که می کنی مرا عذاب می دهی و پیش دوستانم خجالت می دهی ، گریه نکن و خوشحال باش و افتخار کن . راوی : تاج بی بی شاکری
یک شب در * موضوع : خواب دیدم در جبهه هستیم و در آنجا یک عروسی گرفته اند و یک سیب بسیار بزرگ بود که می خواستم پرت کنم ولی نتوانستم و شهید بهمن کاظمی راد در حالی که تفنگی نیز در دست داشت، سیب را از دست من گرفت و پرتاب کرد .روياي ديگران درمورد شهيد
منبع سایت: یک شب در خواب دیدم در جبهه هستیم و در آنجا یک عروسی گرفته اند و یک سیب بسیار بزرگ بود که می خواستم پرت کنم ولی نتوانستم و [[شهید بهمن کاظمی راد]] در حالی که تفنگی نیز در دست داشت، سیب را از دست من گرفت و پرتاب کرد. راوی نایب علی ربانی<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 17164سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: بهمن‌ کاظمی راد}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان شمالی]][[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش