==خاطرات== خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی متن کامل خاطره 1- یک شب خواب دیدم در جبهه هستیم و در آنجا یک عروسی گرفته اند و یک سیب بسیار بزرگی بود که می خواستم پرت کنم ولی نمی توانستم و بهمن در حالی که تفنگی نیز در دست داشت سیب را از من گرفت و آن را پرتاب کرد . همت در رفع مشکل دیگران موضوع : همت در رفع مشکل ديگران راوی : نایب علی ربانی متن کامل خاطره 3- دوران آموزش با ایشان در کنار هم بودیم یادم می آید یکروز که من مریض شده بودم او از من پرستاری کرد تا آنجا که ممکن بود براثر بیماری از بین بروم که بهمن چند بار مرا به اورژانس برد تا بهبود یافتم . خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی : نایب علی ربانی متن کامل خاطره 2- یادم می آید اولین روزهای شهادت پسرم بهمن بود من خیلی بی تابی می کردم . یک شب او به خوابم آمد و گفت : مادرم چرا اینقدر مرا ناراحت می کنی شما با کارهایی که انجام می دهی مرا عذاب می دهی وپیش دوستانم خجالت می دهی ، گریه نکن و خوشحال باش و افتخار کن . ناظر و شاهد بودن شهید برامور موضوع : ناظر و شاهد بودن شهيد برامور راوی : تاج بی بی شاکری
* موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيدمتن کامل خاطره
یک شب خواب دیدم در جبهه هستیم و در آنجا یک عروسی گرفته اند و یک سیب بسیار بزرگی بود که می خواستم پرت کنم ولی نمی توانستم و بهمن در حالی که تفنگی نیز در دست داشت سیب را از من گرفت و آن را پرتاب کرد .
* موضوع : همت در رفع مشکل ديگرانروزهای اول شهادت بهمن که زیاد ناراحت بودم به خوابم آمد و گفت : مادر چرا اینقدر ناراحتی . تو با کارهایی که می کنی مرا عذاب می دهی و پیش دوستانم خجالت می دهی ، گریه نکن و خوشحال باش و افتخار کن .
دوران آموزش با ایشان در کنار هم بودیم یادم می آید یکروز که من مریض شده بودم او از من پرستاری کرد تا آنجا که ممکن بود براثر بیماری از بین بروم که بهمن چند بار مرا به اورژانس برد تا بهبود یافتم .راوی : نایب علی ربانیخواب و رویای دیگران درمورد شهید
* موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یادم می آید اولین روزهای [[شهادت]] پسرم بهمن بود من خیلی بی تابی می کردم. یک شب او به خوابم آمد و گفت: مادرم چرا اینقدر مرا ناراحت می کنی شما با کارهایی که انجام می دهی مرا عذاب می دهی وپیش دوستانم خجالت می دهی، گریه نکن و خوشحال باش و افتخار کن .راوی : نایب علی ربانی
* موضوع : ناظر و شاهد بودن شهيد برامورمتن کامل خاطره
در روزهای اول شهادت بهمن که زیاد ناراحت بودم به خوابم آمد و گفت : مادر چرا اینقدر ناراحتی . تو با کارهایی که می کنی مرا عذاب می دهی و پیش دوستانم خجالت می دهی ، گریه نکن و خوشحال باش و افتخار کن . راوی : تاج بی بی شاکری
* موضوع : یک شب در خواب دیدم در جبهه هستیم و روياي ديگران درمورد شهيددر آنجا یک عروسی گرفته اند و یک سیب بسیار بزرگ بود که می خواستم پرت کنم ولی نتوانستم و شهید بهمن کاظمی راد در حالی که تفنگی نیز در دست داشت، سیب را از دست من گرفت و پرتاب کرد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2017164 یاران رضا]</ref>
یک شب در خواب دیدم در جبهه هستیم و در آنجا یک عروسی گرفته اند و یک سیب بسیار بزرگ بود که می خواستم پرت کنم ولی نتوانستم و [[شهید بهمن کاظمی راد]] در حالی که تفنگی نیز در دست داشت، سیب را از دست من گرفت و پرتاب کرد. راوی نایب علی ربانی