ویرایش‌ها

شهید محمود کاوه

۱۷٬۵۸۷ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۳
راوی:سید هاشم موسوی
 
یک روز قرار بود شاه و زنش به مشهد بیایند . تعداد زیادی دانش آموز از مدرسه قزوینی که محمود نیز در آن مدرسه درس می خواند را آماده کرده بودند که به استقبال شاه ببرند من داخل مغازه ایستاده بودم که متوجه شدم بچه ها از جلو مغازه در حال رفتن هستند . یک پرچمی را به دست محمود داده بودند و ایشان در جلو بچه ها در حال حرکت بود . با دیدن این صحنه بلافاصله سراغ محمود رفته و پرچم را از دست ایشان گرفته و روی زمین انداختم و محمود را با خودم به مغازه بردم و به ایشان گفتم : داغت را نبینم ، مگر به شما نگفتم که به استقبال شاه نروی : محمود جواب داد : ما را ترساندند و گفتند : اگر نیایی پدرت را به زندان می بریم بعد از اینکه محمود را برده بودم ، معلمش به دنبال او آمد و گفت : روزگارت را سیاه می کنم . شما پرچم شاه را به زمین می اندازی . من به معلم گفتم : نگاه کن شما یک معلم هستی و من هم فردی بی سواد هستم . آیا درست است که بچه مسلمان ها را به استقبال چنین فردی ببرد . ایشان خندید و رفت . اما من چند روز نگران بودم که شاید ایشان برود و شکایت کند ، ولی بحمد الله خبری نشد . این قضیه گذشت تا اینکه یکی دو سال قبل روزی در مسجد ابولفضلی ها نماز می خواندم که دیدم یک پیرمردی دست به گردن من انداخت و شروع به احوالپرسی کرد . من سئوال کردم که شما کی هستید ؟ گفت : من همان معلمی هستم که وقتی پرچم را از دست محمود گرفتی و او را بردی به مغازه ات آمدم و گفتم چرا این کار را انجام دادی . بعد اعلام آماده گی کرد و گفت : من حاضرم این قضیه اگر با من مصاحبه کنند تعریف کنم.
 
راوی : محمد کاوه
 
*محبوبیت شهید نزد دیگران
 
در اینجا خوب است از یکی بزرگترین سرداران عزیز شهید کاوه یادی بکنیم. یادم هست روز قبل از عملیات با عده ای از برادران رفته بودیم تا ارتفاعات منطقه را ببینیم. در برگشت با یک جیپ برخورد کردیم که داشت بالا می آمد. یکی از برادران ما که با سرنشینان جیپ آشنا بود، ایستاد تا سلام و احوالپرسی نماید. ما دو ماشین بودیم و من در ماشین عقبی نشسته بودم. وقتی بیرون را نگاه کردم دیدم، شهید کاوه_ فرانده لشکر ویژه شهدا_ از ماشین بیرون آمده و دارند با برادران ماشین جلویی ما احوالپرسی می کنند. آنجا به بچه ها گفتم که برادر کاوه که می گویند، ایشان هستند. بعد همة بچه ها مشتاقانه پایین پریدند و کلاه آهنی های خود را برداشته و جلو رفتیم و با ایشان مصافحه کردیم، چند دقیقه ای هم در خدمت ایشان بودیم و در موقع خداحافظی ایشان فقط گفتند: ( سلام مرا به بچه ها برسانید) بعد ما از ایشان جدا شدیم و یکی دو روز بیشتر طول نکشید که خبر شهادت ایشان را شنیدیم.
 
راوی: علی طلوعی
 
 
قبل از این که به کردستان اعزام شوم وصف آقای کاوه را زیا د شنیده بودم اما خود ایشان را ندیده بودم و به همین دلیل دوست داشتم مدتی را در کردستا ن رفته و در جوار کاوه مشغول به خدمت شوم . وقتی وارد پادگان تیپ ویژه شهدا شدم سراغ کاوه را گرفتم گفتند که به مأموریتی رفته اند و تا یکی دو ساعت دیگر بر می گردند .تا قبل از این که کاوه را ببینم با توجه به اوصافی که شنیده بودم در ذهنم کاوه را یک انسان عظیم الجسته ای مجسم کرده بودم و به همین دلیل بی صبرانه در انتظار دیدار کاوه نشسته بودم . بعد از گذشت یک ساعتی آقای کاوه تشریف آوردند و من ایشان را زیارت کردم وقتی ایشان را دیدم بر خلاف تصوری که داشتم.ایشان یک انسان جوان معمولی اما دارای چهره نوری و با هیبت بود .آن مقطع را در خدمت ایشان به عنوان بی سیم چی انجام وظیفه کردم .و مکالمات و اخبار کموله و دموکرات راشنود کرده و با کمک یک نفر که همراهم بود به فارسی ترجمه می کردیم و اطلاعات را به آقای کاوه می دادیم
 
راوی: امر ا... موحدی
 
*اثر شهادت بر دیگران
 
در سفری که به اتفاق آقا در زمان ریاست جمهوری ایشان به زیمباوه رفته بودیم یک روز صبح احساس کردم که آقا ناراحت هستند ولی موضوع ناراحتی ایشان را نمی دانستیم تا این که به تهران رسیدیم به محض رسیدن به تهران خبر دادند کاوه شهید شده من از شنیدن این خبر خیلی ناراحت شدم وچون فکر می کردم شاید آقا خیلی خبر نداشته باشند به اتاق آقا رفته و خبر شهادت را به ایشان دادم آقا فرمودند: من این خبر را در زیمباوه شنیدم و نخواستم که به شما بگویم چون می دانستم ناراحت می شوی.
 
راوی: محسن شمقدری
 
*نحوه مجروحيت
 
در عملیات جاده محمد شاه کاوه از ناحیه شکم مجروح شده چون شب هم بود و تردد در جاده امکان پذیر نبود پزشکان هم نظر داده بودند که اگر محمود به ارومیه انتقال پیدا کند خیلی بهتر خواهد بود . چون امکاناتی که در مهاباد بود اقتضا نمی کرد و مداوای بهینه انجام شود . بالاخره بچه ها تصمیم گرفتند که محمود را به ارومیه ببرند . شب که می شد پایگاههای حاشیه جاده ، موانع را می انداختند داخل جاده و جاده بسته می شد و هماهنگی با این پایگاهها هم خطرش از ضد انقلاب کمتر نبود ، که شب یک ستون می خواهد یک مجروح را ببرد . نیروها با توجه به علاقه ای که به کاوه داشتند مصمم به انجام این کار شدند اقدامات اولیه ای صورت گرفت . خلاصه شبانگاهان با دغدغه ای که بود محمود را شب به ارومیه رساندند همین حرکت و انتقال محمود در شب به ارومیه خودش زمینه ساز حرکت بعدی برای تردد در شب شد . اگرچه محمود در این محور مجروح شد ولی یگان آن محور را پاکسازی کرد و ضربه خوبی به ضد انقلاب زد و یک گام ضد انقلاب را از منطقه عمومی و از مهاباد دور کرد.
 
راوی: محمد حسین ظریف
 
*تدبير نظامي و مديريت
 
در تاریخ 23|4|64 عملیات قادر در منطقه سیدکان شروع شد. گردان امام حسین (ع) به فرماندهی شهید محمد بی غم بنا بود بر روی ارتفاعات گوشینه مستقر شود شب بعد از عملیات هم گردانهای حضرت رسول (ص)، امام علی (ع)، امام حسین (ع) و امام سجاد (ع) قرار شد بروند و از خط گردان امام حسین (ع) که در واقع عبور از ارتفاعات بود بگذرند و زیر ارتفاع حسن بیک که یک ارتفاع بسیار معروفی بود جاده سیدکان را ببندند. سیدکان یکی از شهرهای عراق است.از شمال سیدکان هم قرار بود برادران ارتشی بیایند و به طور کلی سیدکان را از چنگ نیروهای بعثی خارج سازیم. من دقیقاً یادم است دو روز قبل از عملیات به همراه آقای حسین خانی فرمانده گردان حضرت رسول (ص) و جعفر یوسفی و خودم و یکی دیگر از برادرها برای شناسایی منطقه برگ ذرین از طرف اشنویه با موتور رفته بودیم. وقتی وارد شیاری شدیم 3 تا موتور را پارک کردیم و آقای کاوه گفت که: روی موتورها را بپوشانید. گفتیم: اینجا که کسی نیست. گفت: امکان دارد دشمن بویی برده باشد. شم عجیبی داشت خلاصه ما روی موتورها را پوشاندیم و داشتیم کارهای شناسایی را انجام می دادیم که یکدفعه دیدیم دو فروند از هلیکوپترهای دشمن سر و کله شان پیدا شد به منطقه مشکوک شده بودند زیر سنگها رفتیم و یک مقدار استتار کردیم هلی کوپتر ها آمدند روی همان ارتفاع یک کمی جستجو کردند و برگشتند. آقای کاوه می گفت: که من مرتب صلوات می فرستادم و از امام رضا (ع) کمک می خواستم که یا امام رضا (ع) بچه های خودت را حفظ کن . بالاخره عملیات شروع شد و گردان امام حسین (ع) حرکت کرد قرار بود گردان امام حسین (ع) برود و با دشمن درگیر نشود سر شب مطلع شدیم که دشمن یک تیپ نیرو « جاش «مزدور» » روی گوشینه مستقر کرده است بلافاصله آقای کاوه تماسی که با بی غم گرفت گفت: محمد مواظب خودت باش که آن جا دشمن نیرو پیاده کرده است. و ما باید درگیری را شروع کنیم. گردانهای دیگر را هم حرکت داد و گفت: باید برویم که آنها را تقویت کنیم و احتیاط آنها باشیم. عبور از خط گردان امام حسین (ع) ساعتهای نه و ده شب بود. ما به همراه کاوه و آقای حسین خانی و گردان ما که از همه جلوتر حرکت می کرد می رفتیم. گردان ما که سیزده قاطر داشت که مهمات و سلاح حمل می کردند یازده قاطر آن از دره سقوط کردند. در همین حین درگیری گردان امام حسین (ع) شروع شد و آقای کاوه هم با آقای بی غم در تماس بودند برادران تا انتهای ارتفاعات گوشینه رفتند و در آنجا متأسفانه فرمانده گردان شهید شدند. آقای کاوه گفت: همان جا که هستید بمانید صبح روز بعد ساعت 7 صبح ما به ده ساروس رسیدیم. در این جا هم آقای کاوه بلافاصله دستورات لازم را داد. حسینی محراب آن جا با ادوات شان که توسط هوانیروزها هلی برد شده بود چند قبضه خمپاره مستقر کردند و اجرای آتش پشتیبانی گردان ها را روی ارتفاعات ساروس به عهده گرفتند و روی ارتفاعات گوشینه هم آتش کردند. از آن طرف هم برادر های ارتش مشکل داشتند و نتوانسته بودند جلو بیایند و تمام فشار دشمن روی لشکر ویژه شهدا بود. برادرها از آن طرف پایین نیامده بودند ما هم در دل دشمن رفته بودیم، احتمال اینکه ما را از پشت قیچی کنند زیاد بود. آن جا کاوه با صیاد شیرازی تماس گرفت و از ایشان مقداری گلایه کرد صیاد شیرازی گفت: من سریع خودم را می رسانم . بعد از یک ربع 20 دقیقه ای با هلیکوپتر آمد. بلافاصله کاوه با صیاد شیرازی جلسه گذاشتند در اینجا کاوه تدابیر مهمی به خرج داد و یک جنگ الکترونیک راه انداختند و هواپیماهای دشمن را متوجه لشکرهای فرضی کردند در واقع اینها را متوجه ارتفاعات جنوبی ساروس نمودند و دشمن آمد منطقة جنوب ساروس را وجب به وجب بمباران خوشه ای کرد. در غیر این صورت تمام نیروهای لشگر قتل عام می شدند.
 
راوی: مصطفی فتوحیان
 
*ايجاد روحيه در رزمندگان
 
روزی که قرار بود ما وارد منطقه عملیاتی حاج عمران بشویم .بعد از ظهر آن روز برادر کاوه کلیه نیروهای لشگر را میدان صبح گاه با تجهیزات کامل که قرار بود در منطقه عملیاتی شرکت کنیم فراخوانی کردند.-سردار شمخانی هم در میدان حضور داشتند کاوه فرمودند که ما انشاا... در عملیات کریلای 2 وارد عمل خواهیم شد وبه حول قوه الهی این عملیات را با پیروزی و سرافرازی کامل انشاا... به پایان خواهیم رساند و پرچم ایران را که با عنوان تیمن و تبرک از بارگاه ملکوتی امام رضا (علیه السلام)آورده ایم .به محض فتح قله 2519 حاج عمران بر فراز قله به اهتزاز در می آوریم با شنیدن این سخنان ما احساس دیگری از کاوه داشتیم،فکر می کردیم که یک نورانیت خاصی پیدا کرده اند و تصور ما این بود که کاوه در این عملیات به شهادت خواهد رسید وچنین نیز شد.
 
راوی: سیدحسن امیری هاشمی
 
*عشق شهادت
 
بارهادر تیپ ویژه شهدا خدمت سردار کاوه بودم و در یک جلسه ای این حدیث را که می گوید: قال رسول الله (ص) خیول القراه خیولهم فی الجنه. یعنی مرکب سواری رزمندگان اسلام در دنیا مرکب سواریش در بهشت خواهد بود را خواندم. از این صحبتشان بقدری ذوق زده شد که جلو آمد و به من گفت: مدرک این حدیث را به من بده به او دادم و ضمنأ گفتم: مدرک را برای چه می خواهی؟ در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت: می خواهم از همه مرکبهای سواری موجود در جنگ استفاده کنم که اگر خداوند توفیق داد وشهید شدم وارد بهشت شدم خودم انتخاب کنم که کدام مرکب را سوار شوم تا با آن وارد بهشت شوم.
 
راوی: محمد رضا جواهری
 
*لحظه و نحوه شهادت
راوی قدرت الله منصوری
 
در عملیات کربلای 2 کاوه بر خلاف اصرار برادران که می گفتند در عملیات شرکت نکند به دلیل مشکل خاصی که در عملیات پیش آمده بود و آن اهداف مورد نظر تماماً تکمیل نشده بود با نیروهای عمل کننده جلو رفتند و درست پای سیم خاردار و میدان مین دشمن در فاصله 30- 20 متری مواضع مستحکم دشمن نیروهای تخریب را مأمور کردند که میدان مین را باز کنند و خودش بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر به فیض شهادت نایل گردید.
 
راوی: قدرت الله منصوری
 
*عشق شهادت
 
دبه یاد دارم یکروز پس از شهادت شهید علی قمی - علی قمی جانشین کاوه بود و یکروز قبل از شهادتش دعای توسل گذاشته بودند و دعا را ایشان می خواندند و آن شب خیلی علی علی می کرد . بعد از دعا بچه ها می گفتند: امشب علی خودش را صدا می کرد- شهید کاوه یک حرفی زد که من می خواهم همان حرف را به خود ایشان تعمیم دهم محمود گفت: اگر علی قمی شهید نمی شد دق می کرد و من می گویم اگر کاوه هم شهید نمی شد دق می کرد.
 
راوی: اسدا... قربانی
 
 
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17225
== عملیات‌های مرتبط ==
۱٬۲۴۳
ویرایش