ویرایش‌ها

شهید غلام حسن باقری

۶۶ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۲
[[شهید غلام حسن باقری]]تاریخ تولد :[[1337/07/01]] تاریخ شهادت : [[1361/01/04]]
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :[[تهران ]] - بهشت زهرا
زندگی نامه
غلامحسن باقري، در سال ،1337 در روستاي قاسم آباد، در حوالي [[شهر ري ]] در خانواده اي کشاورز و روستائي به دنيا آمد، وي در زمان کودکي بسيار ساکت ولي کنجکاو بود و زماني که به دبستان مي رفت دانش آموزي بسيار مهربان، دلسوز، خوش اخلاق و بسيار به درس علاقه داشت. از همان زمان به [[نماز ]] خواندن و [[روزه ]] گرفتن علاقه مند بود و چنان وظيفه شناس بود که قبل از زمان اين که به سن بلوغ برسد نماز مي خواند و روزه مي گرفت با اين که در نوجواني دچار بيماري سردرد شده بود.
او با اين که در روستا زندگي مي کرد با کمبود امکانات در زندگي، درسش را به پايان رسانيد و پس از اخذ ديپلم در ارتش جمهوري اسلامي در سال 1359 ثبت نام نمود و پس از گذراندن دوره ي آموزشي که جزء [[لشکر زرهي 92 مشهد ]] بود به جبهه [[آبادان ]] اعزام و سپس به [[اهواز ]] اعزام شد و در جبهه [[رقابيه ]] مشغول نبرد با سربازان بعثي گرديد.
در طي آن مدت يک بار از ناحيه سر و دست مجروح و به مرخصي آمد، او آن قدر عاشق شهادت بود که هر کس از او سؤال مي کرد که دستت چه شد مي گفت: هيچي من سعادت نداشتم شهيد بشوم. البته ناگفته نماند که غلامحسن فرمانده [[تانک چيفتن ]] بود و در موقع عمليات اگر موقع مرخصي او بود تا عمليات را به پايان نمي رسانيد به مرخصي نمي آمد.
در يکي از مرخصي ها که به منزل آمده بود به اصرار خانواده تصميم به ازدواج گرفت، مراسم ازدواج او با دختري که در شأنش بود فراهم شد و ازدواج کرد و پس از پايان مرخصي به جبهه رفت که قرار بود براي شب سال تحويل عيد 1361 به منزل بيايد اما از طريق تلگراف به خانواده خبر داد که منتظر من نباشيد و در عملياتي كه در شب عيد سال 1361 شروع شد او به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
مادر عزيزم، برادران و خواهرانم و همسرم و دوستان و آشناين خداوند به شما صبر جليل عطا فرمايد تا بتوانيد مصيبتها را تحمل کنيد و از اينکه در طول عمرم باري بر دوش شما بودم و نتوانستم برايتان تلافي کنم مرا ببخشيد و مبادا فکر کنيد پناه بردنم به شهادت فرار از زندگي ( يا فرار از شما ) باشد. خير چنين نيست بلکه فرصتي است که بدست آمده که بتوانم به نداي حسين زمانمان را که عين سعادت است غنيمت بشمارم و بنده که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم شايد شهادتم باعث افتخارمان گردد وهديه اي را که در راه اسلام داده ايد مورد قبول خداوند قرار گيرد و باز هم همانطور که بارها برايتان تعريف کرده ام وقتي يکي از بهترين افراد يک خانواده مريض مي شود و احتياج به عمل جراحي دارد و خون مي خواهد سعي مي کنيم که هر طور شده و حتي از خون بدنمان به او تزريق کنيم تا زنده بماند و خلاصه هر کاري که از دستمان برآيد ميدهيم و حال انقلاب اسلامي ما هم حالت همان مريض را دارد که در مقابل ضربات دشمنان احتياج به خون دارد پس چرا برا يخون دادن به اسلام از يکديگر سبقت نگيريم و جانهاي بي قابلمان را با خدا به بهاي شکست به معامله نگذاريم.
اول از همگي شما بخصوص مادر عزيزم و برادرانم و خواهرانم و آشنايان سپاسگزارم که سالها برايم زحمت کشيديد و مرا بزرگ کرديد و به راه اسلام هدايت نموديد و براي همه شما آرزوي سعادت و موفقيت و صبر مي کنم و دختر خاله ي مهربان از اينکه توانستم در اوائل زندگيمان همسر خوبي برايتان باشم اميدوارم مرا ببخشيد و از شما مي خواهم که رسالت رساندن پيام شهيد را بر دوش خود بکشي و در راه رساندن نداي اسلام به گوش جهانيان کوشش بنمايي خواهرانم و مادرم از شما مي خواهم همانند زينب باشيد و صبر داشته باشيد و از امام بت شکنمان خميني بزرگ درس بياموزيد که وقتي خبر شهادت حاجي مصطفي را به او مي دهند فقط ( انا لله و انا اليه راجعون ) مي گويند همه از خدائيم و بسوي او مي رويد و در جلوي ديگران گريه نمي کند که دشمنان شاد شوند از شما هم مي خواهم که خود را کنترل کنيد و گريه نکنيد چون شهيد گريه نمي خواهد بلکه ادامه دهنده راه مي خواهد و همانطور که مي دانيد بنده اماني از طرف خدا در نزد شما بودم که حال خود او امانتش را پس مي گيرد و من از شما مي خوهم که برايم طلب آمرزش و مغفرت بکنيد و دعا کنيد که خداوند گناهان مرا ببخشد باز هم از همه ي شما مي خواهم که صبر کنيد و برايم گريه نکنيد چون خون من در مقابل شهدايي چون بهشتي [[رجائي باهنر ]]] [[باهن]]ر و ديگر شهداء ارزشي ندارد که بخواهيد که گريه کنيد از شما مي خواهم که امام عزيزمان را تنها نگذاريد و او را که امانتي از طرف خداوند در نزد ما مي باشد تا انقلاب اسلامي را رهبري کنيد ياري کنيد.
خانواده ي عزيزم اگر بنده جنازه اي داشتم آنرا در [[بهشت زهرا ]] دفن کنيد و اگر جنازه اي هم نداشتم ناراحت نباشيد و خود را جاي ديگر خانواده هاي شهداء قرار دهيد که جنازه عزيزشان بر اثر [[گلوله هاي خمپاره ]] خاکستر شد و عوض من بر سر قبر ديگر شهدا برويد و بگوئيد خدايا جوانمان را در راه تو داده ايم او را از ما بپذير و برايم طلب آمرزش کنيد.
برادرانم از مقدار لوازم و احياناً پولي که دارم اگر چيزي از آن اضافه آمد ( بعد از پولهائي که بده کارم چه به همسرم يا کساني که طلبکارند ) آنها را به دولت جمهوري اسلامي کمک کنيد. البته مقدار کمي از آنرا خرج روزه و نماز و خمس زکات کنيد تا زماني که دختر خاله ام در منزلمان بود حقوقم را بگيريد و بعد از آن حقوقم را ببنديد و از خرجهاي اضافه بپرهيزيد.
۱٬۶۳۴
ویرایش