فرزندم حیدرعلی مدت 15 سال مفقودالاثر بود . او در سال 1364 در عملیات مفقود شد و در سال 1380 او را تشیع کردیم . اواخر سال 1379 بود که خواب دیدم فرزندم یک شال سبز به گردن دارد و یک لباس بلند هم تنش است و از دور ما را نگاه می کند . پرسیدم : پسرم چرا جای ما نمی آیی ؟ صدایی به گوشم رسید که گفت : چون همه خیلی برایش گریه می کنید . من هم گفتم هنوز وضعیت او معلوم نبود که من گریه می کردم حالا که جنازه اش را آوردند و فهمیدم که شهید شده دیگر گریه نمی کنم . وقتی بیدار شدم یقین کردم که جنازه او پیدا شده است.
منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17484یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/>