ویرایش‌ها

شهید علی اکبر کریمی

۴۵ بایت اضافه‌شده، ‏۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۰
متن کامل خاطره
یک با مریض شدم ودربیمارستان مشهد جراحی شدم روی تخت بیمارستان دراز کشیده بودم و دلم گرفته بود هم همراهم نبود هم خون وصل کرده بودند سرم بردم زیر پتو با خودم گفتم این که می گویند شهدا ملاقاتی دارند پس چرا به ملاقات من نمی آیند همین که سرم را برگرداندم دیدم علی اکبر یک پتو زیر بغلش است و وارد اطاق شد آمد کنار تخت من و گفتم پسرم بگو توکجا بودی و از کجا می آیی دو ، سه سال است که کجایی تا چشم باز کردم دیدم کسی نیست.منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17440یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/>
۴۴۶
ویرایش