متن کامل خاطره
اسماعیل کرامتی از تخریب چی های لشکر 5 نصر و دانشجوی صدا و سیما بود که قرار بود یک ماه با جهاد همکاری کند . این [[شهید ]] ابتدا به عنوان رابط بلدوزر مشغول کار شد . بعد از چند دقیقه دیدیم راننده بلدوزر اشاره می کند که بیاید اسماعیل مجروح شده است . بالای سرش که رفتیم گفتم : چی شده است ؟ گفت: مجروح شدم و با اینکه شاید از پشت سر تا پاشنة پا مورد اصابت [[ترکش ]] قرار گرفته و به شدت مجروح شده بود ، اما هیچ گونه سر و صدا و ناله ای نمی کرد . بچه ها تعریف می کردند ، با توجه به اینکه راه خیلی خراب و پر از دست انداز بود ، چندین دفعه از روی برانکارد پایین افتاد ولی آنقدر بزرگوار بود و کرامت نفس داشت که حتی آخ هم نگفته بود و موقعی که به بیمارستان رسیده بودند در همان بیمارستان به [[شهادت ]] رسید.
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17309 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>