متن کامل خاطره
در طول سربازی اش دوازده هزار و هشصد تومان خرجش کردیم ششصد تومان از آن را به ما داد یک دفعه ما می خواستیم به ملاقاتش برویم مدتی معطل شدیم و بعد او را پیدا کردیم که او تعمیر کار ماشین بود که ماشیبن افسران را تعمیر می کرد .بعد از احوال پرسی فهمیدیم که چهار تیغ به او داده اند که ریشش را بتراشد .گفتم این کار خوبی نیست گفت:گه کار کنم دستور از بالاست گفتم برایت درست می کنم .یک حلب روغن به افسر مربوطه دادم و او را از آنجا به جای دیگر انتقال دادند .جواد می گفت : دخترهای امریکایی را اینجا لخت کرده اند و به ما نشان می دهند .باز یک حلب روغن به یک افسر دیگر دادم و جواد را از آنجا به جای دیگری انتفال دادند .منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17528یاران رضا]</ref> ==ردهپانویس=={{ترتیبپیشفرض:جواد کشکی وا}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]<references/>