شهید حضرت قلی‌ کمالی‌ طراقی‌: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
+
کد شهید: 6531020 تاریخ تولد :
|نام فرد                = حضرتقلی‌کمالی‌طراقی‌
+
نام : حضرتقلی‌ محل تولد : بجنورد
|تصویر                  =
+
نام خانوادگی : کمالی‌ط‌راقی‌ تاریخ شهادت : 1365/10/22
|توضیح تصویر            =
+
نام پدر : ولی‌ مکان شهادت :
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
+
|شهرت                  =
+
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
+
|تولد                   =[[بجنورد]]
+
|شهادت                 = [[1365/10/22]]
+
|وفات                  =
+
|مرگ                    =
+
|محل دفن                =
+
|مفقود                  =
+
|جانباز                =
+
|اسارت                  =
+
|نیرو                  =
+
|یگانهای خدمت          =
+
|طول خدمت              =
+
|درجه                  =
+
|سمت‌ها                  =[[رزمنده‌]]
+
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
+
|نشان‌های لیاقت          =
+
|عملیات‌              =
+
|فعالیت‌ها              =
+
|تحصیلات                =
+
|تخصص‌ها                =
+
|شغل                    =
+
|خانواده                = نام پدر:ولی‌
+
}}
+
  
 
+
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
 
+
شغل : یگان خدمتی :
کد شهید: 6531020
+
+
نام : حضرتقلی‌
+
 
+
نام خانوادگی : کمالی‌طراقی‌
+
 
+
نام پدر : ولی‌
+
 
+
محل تولد : بجنورد
+
 
+
تاریخ شهادت : 1365/10/22
+
 
+
تحصیلات : نامشخص
+
+
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 +
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 +
گلزار :
 +
خاطرات
 +
عشق شهادت
 +
موضوع عشق شهادت
 +
راوی ولی کمالی طراقی
 +
متن کامل خاطره
  
نوع عضویت : سایر شهدا
+
روزی که حضرتقلی می خواست به اتفاق نجمی به جبهه برود از تراکتور پیاده شد و به لب رودخانه رفت. وقتی که مقداری آب نوشید به من گفت:این آخرین بار بود که من از این رودخانه آب نوشیدم. سپس رو به نجمی کرد وگفت: بگو ببینم تو هم از باغت خداحافظی کرده ای یا نه؟ که او هم در جواب گفت: بلی خداحافظی کرده ام. این آخرین باری بود که به جبهه رفتند و دیگر بر نگشتند و همانجا به فیض شهادت نایل شد.
 
+
اولین اعزام
مسئولیت : رزمنده‌
+
موضوع اولين اعزام
 
+
راوی ولی کمالی طراقی
==خاطرات==
+
متن کامل خاطره
 
+
* موضوع عشق شهادت
+
 
+
روزی که حضرتقلی می خواست به اتفاق نجمی به جبهه برود از تراکتور پیاده شد و به لب رودخانه رفت. وقتی که مقداری آب نوشید به من گفت: این آخرین بار بود که من از این رودخانه آب نوشیدم. سپس رو به نجمی کرد و گفت: بگو ببینم تو هم از باغت خداحافظی کرده ای یا نه؟ که او هم در جواب گفت: بلی خداحافظی کرده ام. این آخرین باری بود که به جبهه رفتند و دیگر بر نگشتند و همانجا به فیض [[شهادت]] نایل شد. راوی ولی کمالی طراقی
+
 
+
* موضوع اولين اعزام
+
 
+
وقتی تصمیم گرفت تا به جبهه برود من گفتم پسرم تونمی خواهد بروی من عوض تو خواهم رفت اودر حالیکه گریه می کرد گفت: نه پدر جان تکلیف من نیز هست و من هم باید بروم روز بعد با تراکتور به شهر رفتم تا برای اعزام به جبهه ثبت نام کنم تا اینکه به جایی رسیدم که همه نیروها برای ثبت نام آنجا تجمع کرده بودند وقتی من نیز رفتم تا اسمم را بنویسم با کمال تعجب دیدم که حضرتقلی نیز از راهی دیگر خودش را به آنجا رسانده وثبت نام کرده است. راوی ولی کمالی طراقی
+
 
+
* موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
+
 
+
پس از اینکه به جبهه رفت من خواب دیدم که اسیر شده است در خواب پسر عمویش را نیز دیدم به او گفتم: بین رفقایتان جای دو نفر خالی است که سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت ولی اندکی که گذشت به من گفت: آنها اسیر شده اند همین را که گفت من از خواب بیدار شدم ودرهمان اعزام بود که ایشان به اتفاق دوستش نجمی به [[شهادت]] رسید. راوی ولی کمالی طراقی
+
  
* موضوع خبر شهادت
+
وقتی تصمیم گرفت تا به جبهه برود من گفتم پسرم تونمی خواهد بروی من عوض تو خواهم رفت اودر حالیکه گریه می کرد گفت : نه پدر جان تکلیف من نیز هست ومن هم باید بروم روز بعد با تراکتور به شهر رفتم تا برای اعزام به جبهه ثبت نام کنم تا اینکه به جایی رسیدم که همه نیروها برای ثبت نام آنجا تجمع کرده بودند وقتی من نیز رفتم تا اسمم را بنویسم با کمال تعجب دیدم که حضرتقلی نیزازراهی دیگر خودش را به آنجا رسانده وثبت نام کرده است .
 +
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
 +
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
 +
راوی ولی کمالی طراقی
 +
متن کامل خاطره
  
روزی که فرزندم قلی می خواست همراه دوستش [[شهید نجفی]] به جبهه برود از تراکتور پیاده شد و به لب رودخانه رفت و وقتی مقداری از آب رودخانه نوشید به من گفت: این آخرین باری بود که من از این رودخانه آب نوشیدم، سپس رو به نجفی کرد و گفت: بگو ببینم تو هم از باغت خداحافظی کرده ای یا نه، که او هم در جواب گفت: بله خداحافظی کردم و این آخرین باری بود که به جبهه رفتند و دیگر برنگشتند و همانجا در [[عملیات کربلای 5]] منطقه [[شلمچه]] در اثر موج گرفتگی به درجه رفیع و والای [[شهادت]] نائل گردیدند. راوی ولی کمالی طراقی
+
پس از اینکه به جبهه رفت من خواب دیدم که اسیر شده است در خواب پسر عمویش را نیز دیدم به او گفتم : بین رفقایتان جای دونفر خالی است که سرش را پایین انداخت وچیزی نگفت ولی اندکی که گذشت به من گفت : آنها اسیر شده اند همین را که گفت من از خواب بیدار شدم ودرهمان اعزام بود که ایشان به اتفاق دوستش نجمی به شهادت رسید .
 +
خبر شهادت
 +
موضوع خبر شهادت
 +
راوی ولی کمالی طراقی
 +
متن کامل خاطره
  
 +
روزی که فرزندم قلی می خواست همراه دوستش شهید نجفی به جبهه برود از تراکتور پیاده شد و به لب رودخانه رفت و وقتی مقداری از آب رودخانه نوشید به من گفت: این آخرین باری بود که من از این رودخانه آب نوشیدم، سپس رو به نجفی کرد و گفت: بگو ببینم تو هم از باغت خداحافظی کرده ای یا نه، که او هم در جواب گفت: بله خداحافظی کردم و این آخرین باری بود که به جبهه رفتند و دیگر برنگشتند و همانجا در عملیات کربلای 5 منطقه شلمچه در اثر موج گرفتگی به درجه رفیع و والای شهادت نائل گردیدند.
 +
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17685 یاران رضا]</ref>
  
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17685 سایت یاران رضا]</ref>
 
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references />
+
<references/>
==رده==
+
{{ترتیب‌پیش‌فرض: حضرتقلی‌ کمالی‌ طراقی‌}}
+
[[رده: شهدا]]
+
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
+
[[رده: شهدای ایران]]
+
[[رده: شهدای استان خراسان شمالی]]
+
[[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]
+

نسخهٔ ‏۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۳

کد شهید: 6531020 تاریخ تولد : نام : حضرتقلی‌ محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : کمالی‌ط‌راقی‌ تاریخ شهادت : 1365/10/22 نام پدر : ولی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خاطرات عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی ولی کمالی طراقی متن کامل خاطره

روزی که حضرتقلی می خواست به اتفاق نجمی به جبهه برود از تراکتور پیاده شد و به لب رودخانه رفت. وقتی که مقداری آب نوشید به من گفت:این آخرین بار بود که من از این رودخانه آب نوشیدم. سپس رو به نجمی کرد وگفت: بگو ببینم تو هم از باغت خداحافظی کرده ای یا نه؟ که او هم در جواب گفت: بلی خداحافظی کرده ام. این آخرین باری بود که به جبهه رفتند و دیگر بر نگشتند و همانجا به فیض شهادت نایل شد. اولین اعزام موضوع اولين اعزام راوی ولی کمالی طراقی متن کامل خاطره

وقتی تصمیم گرفت تا به جبهه برود من گفتم پسرم تونمی خواهد بروی من عوض تو خواهم رفت اودر حالیکه گریه می کرد گفت : نه پدر جان تکلیف من نیز هست ومن هم باید بروم روز بعد با تراکتور به شهر رفتم تا برای اعزام به جبهه ثبت نام کنم تا اینکه به جایی رسیدم که همه نیروها برای ثبت نام آنجا تجمع کرده بودند وقتی من نیز رفتم تا اسمم را بنویسم با کمال تعجب دیدم که حضرتقلی نیزازراهی دیگر خودش را به آنجا رسانده وثبت نام کرده است . خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی ولی کمالی طراقی متن کامل خاطره

پس از اینکه به جبهه رفت من خواب دیدم که اسیر شده است در خواب پسر عمویش را نیز دیدم به او گفتم : بین رفقایتان جای دونفر خالی است که سرش را پایین انداخت وچیزی نگفت ولی اندکی که گذشت به من گفت : آنها اسیر شده اند همین را که گفت من از خواب بیدار شدم ودرهمان اعزام بود که ایشان به اتفاق دوستش نجمی به شهادت رسید . خبر شهادت موضوع خبر شهادت راوی ولی کمالی طراقی متن کامل خاطره

روزی که فرزندم قلی می خواست همراه دوستش شهید نجفی به جبهه برود از تراکتور پیاده شد و به لب رودخانه رفت و وقتی مقداری از آب رودخانه نوشید به من گفت: این آخرین باری بود که من از این رودخانه آب نوشیدم، سپس رو به نجفی کرد و گفت: بگو ببینم تو هم از باغت خداحافظی کرده ای یا نه، که او هم در جواب گفت: بله خداحافظی کردم و این آخرین باری بود که به جبهه رفتند و دیگر برنگشتند و همانجا در عملیات کربلای 5 منطقه شلمچه در اثر موج گرفتگی به درجه رفیع و والای شهادت نائل گردیدند. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا