یکی از همرزمان فرزندم کاظم نقل می کرد: هنگامی که در منطقه بودند در یکی از شبها که برای عملیات دور هم جمع شده بودند چهره اش نورانی شده بود و حالت معنوی خاصی داشت. در هنگام شروع عملیات کاظم در حال انتقال یک مجروح از بالای تپه به پایین بود که از ناحیه قلب حدود هدف تیر دشمن قرار می گیرد و به فیض عظیم [[شهادت]] نائل می گردد و در همان شب به خواب برادر بزرگش آمد و اسلحه خود را به اوسپرد تا بعد از [[شهادت]]ش هرگز سلاح او را بر زمین نگذارد. راوی فاطمه پیرانی
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17752 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==<references />
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
Image:کاظمکولا ابادی.jpg
</gallery>
==پانویس==
<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض: کاظم کولا ابادی}}