ویرایشها
گفتم:« اي بابا! باز هم روزهاي؟ مگه تو چقدر روزهي قضا داري؟».
گفت:« اين [[روزهها ]] جريمه است نه بدهي. ».
گفتم:« داداش جان! يك جوري حرف بزن كه ما هم بفهميم. ».
گفت:« يك خرده فكر كني ميفهمي آدم كي جريمه ميشه. ».
خنديد و گفت:« باشه ميگم، ولي قول بده كه فقط من بدونم و تو. ».
گفتم:« قول! ».
گفت:« وقتي كه نتونم واسه [[نماز ]] جماعت [[مسجد ]] برم، فرداش جريمه ميشم و بايد روزه بگيرم. ».
با تعجب گفتم:« واي چقدر سخت! حالا كي جريمهات ميكنه؟».
گفت:« وجدان، آبجي خانم! وجدان. ».