و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون.
در فرهنگ اسلام و به خصوص تشیع، گرانبهاترین حرکت و گوهر «میراث شهادت» [[شهادت]]» است. ارزش انسان در اسلام با چگونه مردن تعیین و سنجیده می گردد نه چگونه ماندن. شهیدان رسالتشان را در این زندگی دنیوی به پایان برده اند و هر کدامشان نقش خویش را در براندازی ظلم و ستم و ریشه کن سازی فساد خوب بازی کرده اند.
با شهادت خود به پیر و جوان، بزرگ و کوچک، زن و مرد، خواهر و برادر هر کدام درسی به آنهايي که احساس انسانیت در وجودشان موج می زند داده اند. حضرت [[امام خمینی، خمینی]]، معلم همیشه آگاه شهیدان ایثارگر می فرمایند: «شهادت، شکست نیست شما یا پیروز می شوید و یا شهید، [[شهید]]، در هر دو جهت پیروزی با شماست. شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود و اگر دشمن را نمی شکند رسوا می کند. شهید همچون قلبی به اندام های خشک و مرده و بی رمق جامعه خون می رساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است که به نسل جدید ايمان خویش را می بخشد.
آری خط سرخ شهادت امتداد خط خاص خاندان محمد (صلي الله عليه و آله) و علی (عليه السلام) و حسین (عليه السلام) است. این افتخار به ذریه ي طیبه آن بزرگوار و پیروان خط ولایت به ارث رسیده است. انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نیز با سلاح خون و شهادت پیروز شد که تداوم بخش حماسه تشیع سرخ است. [[شهدا ]] نردبان ترقی و تکامل انقلاب به قله پیروزی مختوم می باشند. هر شهید پیامی دارد و این رسالت ماست که خاطره شهدا را زنده نگهداریم و پیامبر خون آنان باشیم؛ زیرا آنان که رفتند کاری حسینی کردند و ما که ماندیم باید کار زینبی کنیم. آری برادر امیر هوشنگ شعبانی، حال بر آنیم تا با بیان گوشه ایی پیرامون زندگی و اندیشه اسلامیت که با نثار خون و ایثار و جان خود پیروزی اسلام و سعادت جامعه را همچون شهیدان دیگر میسر ساختی، گامی ولو ناچیز در این سمت برداریم.
در یکی از روزهای سال 1338 در شهر قهرمان پرور باختران، در خانواده اي مذهبی نوزادی پا به عرصه وجود نهاد که امیر هوشنگ نام گرفت. پدرش معاش زندگی را با کار و کوشش در امر شریف سنگ کنی می گذراند. شش ساله بود که در دبیرستان اربابی تحصیلات ابتدایی خود را شروع و بعد از طی دوران راهنمایی در مدرسه شفق سال های آخر را با موفقیت در دبیرستان حکیم نظامی به پایان رسانید. او هر سال تابستان و گاهی بعد از ساعت درسی کار می کرد. هر چند که پدرش می توانست او و خانواده اش را از نظر مخارج تأمین نماید، اما او معتقد بود که باید به هر شکل ممکن در ادای حق و الدین (که قرآن مجید امر به نیکی آنان فرموده، و بالوالدین احسانا) کوشش نماید هر چند با کمک کردن به پدر در كار سنگ کنی و یا کارگری باشد.
بعد از اخذ دیپلم در سال 1359 ـ 1360 برای این که بهتر و بیشتر بتواند در جهت خدمت به نظام جمهوری اسلامی قرار بگیرد در آزمون دانشکده افسری شرکت کرد و از آنجا که در دوران تحصیل فردی زرنگ و کوشا و درسخوان بود در همان مرحله اول قبول شد. دوران آموزشي را در تهران گذراند و سپس به مدت 9 ماه در شهر شیراز ادامه خدمت نمود و از آنجا که شیفته ي جنگ با کفار بعثی بود به تیپ 3 دزفول گردان 207 منتقل شد.
شهيد شعباني که از همان کودکی فطرت خداجویش بواسطه ي تربیت صحیح در جهت تکامل روحی و معنوی به بيدار شده بود خیلی ساده و بی پیرایه خدمت می کرد و کارها را فقط برای رضای خدا انجام می داد. بهترین همدمش کتاب هایی بود که بتواند روح پر شورش را برای هدف و ایمانش قوت بخشد و تمام هم خود را صرف فراگیری اصول و احکام و تعالیم اسلامی می نمود و از شرکت در جلسات تفسیر [[قرآن ]] و اصول عقاید و احکام دریغ نداشت و طبق حدیث شریفی که [[امام صادق (عليه السلام) ]] می فرماید: دانش خود را به وسیله نوشتن به بند کشید. بسیاری از این درس ها را به طور مفید و مختصر و مستند در دفاتری که اکثر اوقات همراهش بودند ثبت می نمود.
بر مبنای اعتقاد به اصل «النظافته من الایمان» فردی خوشرو، مرتب، تمیز و آراسته بود حرف هایش جنبه ي تربیتی داشت و اگر می خواست مسئله ای را تذکر دهد بر مبنای [[امر به معروف و نهی از منکر ]] قرار می داد. برای نمونه طی صحبت هایی که با چند نفر راجع به سیگار کشیدن کرد او آنها را نسبت به مضرات سیگار برای خود و جامعه شان با منطق روشن کرد که آنها تصمیم به ترک سیگار گرفتند. بسیار به [[نماز ]] و [[روزه ]] اهمیت می داد، حالات عرفانی و توجه و خلوص بر سر نماز باعث شده بود که یاران و همسنگرانش نماز را به امامت او به جای آورند.
یکی از برنامه های اساسی زندگی خود را شرکت در [[دعای کمیل ]] و تلاوت قرآن، شرکت در نماز جمعه و جماعات و شرکت در محافل و مجالس و راهپیمايی ها قرار داده بود و افراد خانواده را نیز به این امر مهم تشویق می نمود. در رابطه با رعایت حجاب اسلامی بسیار تاکید می كرد، چرا که بی حجابی را نشأت گرفته از حاکم شدن روح شیطانی و نفسانی می دانست و حجاب را نه تنها سدی بر سر راه نمی دید بلکه عامل موفقیت و حافظ عفاف جامعه و زینت خواهران می دانست. امير هوشنگ پاک و مخلص بود و دور بودنش از زرق و برق های دنیوی و شلوغی های خیابان ها و همچنین بودنش در جبهه، دانشگاه عاشقان حسین (عليه السلام) آنجایی که انسان های پاکباخته الله و دلباخته اسلام و انقلاب و جان نثاران امام بت شکن، پیر جماران و قلب تپنده اسلام و امید مستضعفان جهان از خود گذشته و در راه حفظ کیان و مرز ایران اسلامی و حفاظت از دستاوردهای انقلاب شکوهمند اسلامی تا حد ایثار مال و بذل جان او را نیز به نهایت درجه عرفان و ایمان رسانیده بود.
امیر هوشنگ در این هنگام انسانی دیگر شده بود انسانی که روح خدا در او به حد اعلای رسیده و او را آماده شهادت کرده بود. هنگام بازگشت از جبهه او که خود می دانست دیگر زنده باز نخواهد گشت با تمام دوستان و آشنایان خداحافظی می کند و قدم به مسلخ عشق می گذارد و در روز پنجشنبه ساعت 7 غروب به تاریخ 4 مرداد ماه 1363 در حالی که 7 روز از گذراندن بیست و پنجمین بهار زندگی را پشت سر گذارده بود به آرزوی دیرینه اش که شهادت واقعی در راه خداوند بود نائل آمد.
==وصیت نامه==