ویرایش‌ها

شهید برات علی سیاد

۱۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۸
خاطرات:
براتعلی یکسری به همراه گله گوسفندان به خاک [[ترکمنستان ]] رفته بود موقع برگشتن راهش را گم کرده بود و در یک جایی ایستاد و استراحت می کند زمانی که حدس می زند هنگام اذان است شروع به اذان گفتن می کند ولی چوپانهایی که آن قسمت بودند می ترسند و با آب جوش بالای سر براتعلی می ریزند با این حال ایشان اذان را قطع نکرده و ادامه می دهد.
یکدفعه یادم است که به دخترم گفت: عموجان بروید وضو بگیرید و بیائید پست سر من [[نماز ]] بخوانید در آن زمان ما یک خانه ای در دست ساخت داشتیم که براتعلی می گفت این خانه [[مسجد ]] من است.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11921 سایت یاران رضا]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
۶۹۱
ویرایش