متن کامل خاطره
به یاد دارم در آخرین دیدار موقع خداحافظی [[شهید برات کچرانلوئی کچرانلو]]ئی گفت : این بار که به جبهه بروم من [[شهید ]] می شوم . به او گفتم : بیا یک نشان برای دخترعمویت بگذار تا بعد از [[سربازی ]] عروسی بگیریم و داماد شوی . گفت : نه ، من شهید می شوم چرا یک نفر دیگر هم به پای من بسوزد ؟ مثل اینکه به او الهام شده بود که این بار شهید می شود و دیگر برنمی گردد.
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17259 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>