ویرایش‌ها

شهید براتعلی داوودی

۸ بایت اضافه‌شده، ‏۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۲
خاطرات:
یادم هست زمانیکه برادرم براتعلی داوودی مجروح شد بود او را در بیمارستانی در [[تبریز ]] بستری کرده بودند وقتی به ما خبر دادند ما به تبریز رفتیم و ایشان را ملاقات کردیم در مرحله ی اول که او را دیدم متوجه مجروحیت او نشدم ولی بعد که پتوی او را کنار زدم دیدم که از لگن و پای دیگرش از زانو و یک دست از قطع شده است این صحنه برایم خیلی سخت بود و گریه می کردم او مرا صدا زد و با روحیه ی بالایی که داشت به من گفت مرا کمی بالا بیاور کمک کردم تا او کمی بالاتر بیایید سپس به من گفت : آب می خواهم رفتم و با دکترش مشورت کردم گفت : اشکالی ندارد ولی در حد یک قاشق باشد . رفتم و کمی آب به او دادم او به شوخی گفت اگر بیشتر به من آب ندهی می روم و آب بر می دارم . او با همان حال خراب مرا به صبر و بردباری دعوت می کرد . در همین حال بودیم که حالش بد شد و تا دکتر ها بالای سر او رسیدند دیگر جانی در بدن نداشت و به مقام والای [[شهادت ]] نائل گشت . دکتر ها یک کاغذ که روی سر او بود را به من دادند که در آن نوشته بود برای امام دعا کنید . پزشکان او می گفتند ما عملهای جراحی زیادی روی او انجام دادیم ولی حتی برا ی یک دفعه از او یک احساس درد کوچک ندیدیم و این برای ما خیلی ناباورانه بود.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8599 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
۶۹۱
ویرایش