ویرایش‌ها

شهید رمضان مختاری

۱٬۱۷۲ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۹
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = رمضان مختاری
|تصویر =18929.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[تایباد]]
|شهادت = [[1365/10/04]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =[[شهدا]]
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده‌]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:جمعه‌
}}
 
کد شهید: 6533809 تاریخ تولد :
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار : شهدا
پیش بینی شهادت
موضوع پيش بيني شهادت
راوی علی محمد مختاری
متن کامل خاطره
* موضوع پيش بيني شهادت [[شهید]] در آخرین مرخصی که به تایباد آمده بود خیلی ساکت و کم حرف شده بود و مهمتر اینکه به نامادری خود گفته بود که حس عجیبی مرا به سوی خود می خواند پس بهتر است در اتو کشیدن لباسهایم زیاد و سعی و دقت نداشته باشید که احتمال قوی این مرخصی آخرین مرخصی من خواهد بود [[شهید ]] خواهم شد و برگشتن در کار نخواهد بود و همین طور هم شد و آن مرخصی دیگر بدنبال نداشت و بدین گونه فرزندم دعوت حق را لبیک گفت.راوی علی محمد مختاریعشق به ائمه اطهار* موضوع عشق به ائمه اطهار رمضان در سن 4 سالگی از مادر یتیم شد. پس از سه ماه از فوت مادرش رمضان بشدت مریض شد به طوری که ادرار وی بند آمد و پس از مراجعه به پزشکی، یکی دوبار ادرار بچه را با سند کشیدند. مجبور شدیم بخاطر شدت بیماری جهت مداوا به مشهد مقدس برویم، پس از مراجعه به پزشکی در مشهد و انجام عکس و آزمایش نتیجه ای حاصل نگردید، چون پزشکان بیمارستان امام رضا (ع) معتقد بودند که نتیجه عکس ها و آزمایشها بازگو کننده مشکل خاص نیست. بنابراین مبلغ یک هزار و پانصد تومان را به عنوان عمل جراحی از ما تقاضا کردند. که درآن زمان مبلغ فوق هزینة سنگینی برای خانوادة ما محسوب می شد. بنابراین تصمیم گرفتیم به زادگاه خود برگردیم که تصادفاً با یک زن مسن در بیمارستان آشنا شدیم و آن خانم مهربان و باتجربه برای ما زیارت نامه حرم مطهر [[امام رضا (ع)]] خواند و دارو درمانی بوسیلة داروهای گیاهی را سفارش نمود. ما هم سفارش آن بنده خدا را عملی کردیم و حال بچه خوب شد و بدین وسیله با راهنمایی آن خانم و توسل به [[امام رضا]] (ع) و ائمه معصومین (ع) باعث نجات فرزندمان از مرگ شد. و بدین وسیله قسمت بود که در [[جنگ]] حق علیه باطل فرزندم شرکت نماید و در نهایت جان خود را در راه دین و اسلام و [[قرآن]] تقدیم کند. راوی حسین مختاریمتن کامل خاطره* موضوع حالات معنوي خاص به یاد دارم دفعه ی آخری که رمضان به مرخصی آمده بود، در خانه می نشست و بیرون نمی رفت با این که حدود پانزده روز مرخصی داشت ولی هر روز خانه بود و به عبادت می پرداخت. فقط یک روز برای تشییع جنازه ی [[شهید]]ی از خانه بیرون آمد و در مراسم آن شرکت کرد بعد از این که به خانه برگشت رو به من کرد و گفت: این دفعه که بروم برگشتی وجود ندارد و من را هم مانند همین [[شهید]] که در تشییع جنازه اش بودم تشییع خواهند کرد. راوی کبری علیرضایی * موضوع عهد و نذر رمضان در سن چهار سالگی از مادر یتیم شد. درست پس از سه ماه از فوت مادرش به شدت مریض شد به طوری که ادرار وی بند آمده بود و پس از مراجعه به پزشک یکی دوبار ادرار او را با سرنگ کشیدند. ولی بعد مجبور شدیم به خاطر شدت درد جهت مداوا به مشهد مقدس برویم. پس از مراجعه به پزشک در مشهد و انجام عکس و آزمایش نتیجه ای حاصل نگردید . چون پزشکان بیمارستان امام رضا علیه السلام معتقد بودند که نتیجه عکس ها و آزمایشات بازگو کننده ی مشکل خاصی نیست. بنابراین مبلغ یک هزار و پانصد تومان را به عنوان هزینه ی عمل جراحی از ما تقاضا کردند که در آن زمان مبلغ فوق هزینه ی سنگینی برای خانواده ی ما محسوب می شد. بنابراین تصمیم گرفتیم به زادگاه خود برگردیم که با یک زن مسن در بیمارستان آشنا شدیم و آن خانم مهربان و بات جربه برای ما زیارت حضرت امام رضا علیه السلام و داروهای گیاهی را برای درمان سفارش نمود. ما هم سفارشات او را عمل کردیم و بدین وسیله با راهنمایی آن خانم و توسل به امام هشتم علیه السلام و ائمه ی معصومین علیهماالسلام نجات رمضان را از مرگ ملاحظه نمودیم و قسمت این بود که او در جنگ حق علیه باطل شرکت نماید و در نهایت جان خود را در راه اسلام و قرآن تقدیم کند. راوی جمعه مختاری
رمضان در سن 4 سالگی از مادر یتیم شد. پس از سه ماه از فوت مادرش رمضان بشدت مریض شد به طوری که ادرار وی بند آمد و پس از مراجعه به پزشکی، یکی دوبار ادرار بچه را با سند کشیدند. مجبور شدیم بخاطر شدت بیماری جهت مداوا به مشهد مقدس برویم، پس از مراجعه به پزشکی در مشهد و انجام عکس و آزمایش نتیجه ای حاصل نگردید، چون پزشکان بیمارستان امام رضا (ع) معتقد بودند که نتیجه عکس ها و آزمایشها بازگو کننده مشکل خاص نیست. بنابراین مبلغ یک هزار و پانصد تومان را به عنوان عمل جراحی از ما تقاضا کردند. که درآن زمان مبلغ فوق هزینة سنگینی برای خانوادة ما محسوب می شد. بنابراین تصمیم گرفتیم به زادگاه خود برگردیم که تصادفاً با یک زن مسن در بیمارستان آشنا شدیم و آن خانم مهربان و باتجربه برای ما زیارت نامة حرم مطهر امام رضا (ع) خواند و دارو درمانی بوسیلة داروهای گیاهی را سفارش نمود. ما هم سفارش آن بندة خدا را عملی کردیم و حال بچه خوب شد و بدین وسیله با راهنمایی آن خانم و توسل به [[امام رضا]] (ع) و ائمه معصومین (ع) باعث نجات فرزندمان از مرگ شد. و بدین وسیله قسمت بود که در [[جنگ]] حق علیه باطل فرزندم شرکت نماید و در نهایت جان خود را در راه دین و اسلام و [[قرآن]] تقدیم کند.حالات معنوی خاص* موضوع حالات معنوي خاصراوی کبری علیرضاییمتن کامل خاطره
به یاد خاطر دارم دفعه ی آخری در آخرین مرخصی که رمضان به مرخصی آمده بود، در خانه می نشست تایباد آمد، خیلی ساکت و بیرون نمی رفت با این که حدود پانزده روز مرخصی داشت ولی هر روز خانه کم حرف شده بود و به عبادت می پرداخت. فقط یک روز برای تشییع جنازه روحیه ی شهیدی از خانه بیرون آمد و در مراسم آن شرکت کرد بعد از خاصی پیدا کرده بود. مهمتر این که به خانه برگشت رو نامادری خود گفته بود، حس غریبی مرا به من کرد سوی خود می خواند. پس بهتر است در اتو کشیدن و گفت: این دفعه که بروم برگشتی وجود ندارد دوختن لباسهایم زیاد سعی و دقت نداشته باشی به احتمال زیاد این آخرین مرخصی من خواهد بود، چون به من را هم مانند همین شهید الهام شده که به [[شهادت]] می رسم و دیگر برگشتی در تشییع جنازه اش بودم تشییع خواهند کردکار نخواهد بود.عهد و نذرموضوع عهد و نذرراوی جمعه مختاریمتن کامل خاطره
رمضان در سن چهار سالگی از مادر یتیم شد. درست پس از سه ماه از فوت مادرش به شدت مریض شد به طوری که ادرار وی بند آمده بود و پس از مراجعه به پزشک یکی دوبار ادرار او را با سرنگ کشیدند. ولی بعد مجبور شدیم به خاطر شدت درد جهت مداوا به مشهد مقدس برویم. پس از مراجعه به پزشک در مشهد و انجام عکس و آزمایش نتیجه ای حاصل نگردید . چون پزشکان بیمارستان امام رضا علیه السلام معتقد بودند که نتیجه عکس ها و آزمایشات بازگو کننده ی مشکل خاصی نیست. بنابراین مبلغ یکهزار و پانصد تومان را به عنوان هزینه ی عمل جراحی از ما تقاضا کردند که در آن زمان مبلغ فوق هزینه ی سنگینی برای خانواده ی ما محسوب می شد. بنابراین تصمیم گرفتیم به زادگاه خود برگردیم که با یک زن مسن در بیمارستان آشنا شدیم و آن خانم مهربان و باتجربه برای ما زیارت حضرت امام رضا علیه السلام و داروهای گیاهی را برای درمان سفارش نمود. ما هم سفارشات او را عمل کردیم و بدین وسیله با راهنمایی آن خانم و توسل به امام هشتم علیه السلام و ائمه ی معصومین علیهماالسلام نجات رمضان را از مرگ ملاحظه نمودیم و قسمت این بود که او در جنگ حق علیه باطل شرکت نماید و در نهایت جان خود را در راه اسلام و قرآن تقدیم کند.* موضوع عشق شهادت
حالات معنوی خاصموضوع حالات معنوي خاصبه یاد دارم وقتی به مرخصی آمده بود مادرم لباس های برادرم رمضان را اتو می کرد ایشان به مادرم گفت: وقت خود را صرف اتو کردن لباس هایم نکن زیرا برای آخرین بار است که لباس هایم را اتو می کشی و دیگر به خانه بر نمی گردم و [[شهید]] می شوم. راوی جمعه فاطمه مختاریمتن کامل خاطره
به خاطر دارم در آخرین مرخصی که رمضان به تایباد آمد، خیلی ساکت * موضوع تولد و کم حرف شده بود و روحیه ی خاصی پیدا کرده بود. مهمتر این که به نامادری خود گفته بود، حس غریبی مرا به سوی خود می خواند. پس بهتر است در اتو کشیدن و دوختن لباسهایم زیاد سعی و دقت نداشته باشی به احتمال زیاد این آخرین مرخصی من خواهد بود، چون به من الهام شده که به شهادت می رسم و دیگر برگشتی در کار نخواهد بود.عشق شهادتموضوع عشق شهادتراوی فاطمه مختاریمتن کامل خاطرهکودکي
فرزندم رمضان چهار ساله بود که مادرش را از دست داد. سه ماه بعد از فوت مادرش ادرارشان بند آمد و به یاد دارم وقتی شدت مریض شد. پس از مراجعه به مرخصی آمده بود مادرم لباس های برادرم رمضان پزشک یکی دو بار ادرارش را اتو به وسیله سرنگ کشیدن. ولی به خاطر درد شدیدی که ایشان تحمل می کرد ایشان فورا به مادرم گفت: وقت خود را صرف اتو کردن لباس هایم نکن زیرا بیمارستان [[امام رضا]] در مشهد مقدس بردیم پزشکان آن جا با انجام پیگیری آزمایشات و عکس ها به نتیجه خاصی دست نیافتند و به ما گفتند باید عمل شود و هزینه آن هم یک هزارو پانصد تومان می شود. در آن زمان برای آخرین بار است که لباس هایم ما هزینه خیلی سنگینی بود و ما از عمل کردن ایشان منصرف شدیم. در بیمارستان خانمی بر ما دارو های گیاهی را اتو می کشی سفارش کرد و دیگر وقتی برگشتیم به خانه بر نمی گردم [[ائمه اطهار]] و شهید [[امام رضا]] متوسل شدیم و پس از مدتی که از دارو های گیاهی استفاده می شوم.تولد کرد حال ایشان خوب شد و کودکیموضوع تولد هیچ گونه مریضی نداشت و کودکيقسمتش این بود که به [[جبهه]] برود و در جنگ حضور داشته باشد. و در راه خدا به آروزیش درجه رفیع [[شهادت]] نائل گردد. راوی جمعه مختاریمتن کامل خاطره
فرزندم رمضان چهار ساله بود که مادرش را از دست داد. سه ماه بعد از فوت مادرش ادرارشان بند آمد و به شدت مریض شد . پس از مراجعه به پزشک یکی دو بار ادرارش را به وسیله سرنگ کشیدن . ولی به خاطر درد شدیدی که ایشان تحمل می کرد فورا به بیمارستان امام رضا در مشهد مقدس بردیم پزشکان آن جا با انجام پیگیری آزمایشات و عکس ها به نتیجه خاصی دست نیافتند و به ما گفتند باید عمل شود و هزینه آن هم یک هزارو پانصد تومان می شود . در آن زمان برای ما هزینه خیلی سنگینی بود و ما از عمل کردن ایشان منصرف شدیم . در بیمارستان خانمی بر ما دارو های گیاهی را سفارش کرد و وقتی برگشتیم به ائمه اطهار و امام رضا متوسل شدیم و پس از مدتی که از دارو های گیاهی استفاده می کرد حال ایشان خوب شد و هیچ گونه مریضی نداشت و قسمتش این بود که به [[جبهه]] برود و در جنگ حضور داشته باشد.و در راه خدا به آروزیش درجه رفیع شهادت نائل گردد.پیش بینی شهادت* موضوع پيش بيني شهادتراوی جمعه مختاریمتن کامل خاطره
وقتی فرزندم رمضان به مرخصی آمده بود خیلی ساکت و کم حرف بود و به نا مادریش گفته بود : یکی مرا به سمت خود می کشد و مرا فرا می خواند پس بهتر است که زیاد در را اتو کشیدن لباسها و کوچک کردن آن ها دقت نکن زیرا این بار معلوم نیست که بر گردم و [[شهید ]] خواهم شد.راوی جمعه مختاریمنبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18929سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: رمضان مختاری}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان تایباد]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش