بي عشق خميني نتوان عاشق مهدي شد بي ياري او هم نتوان يار خميني شد سخنم را به ستايش خدايي آغاز مي کنم که بدون توان او يا از توانايي بي پايان او کاري آغاز نگردد و به فرجام نرسد و با عرض سلام و درود به پيشگاه اختر آسمان ولايت و عدالت مهدي موعود ونايب برحقش امام خميني. مادرم شيرت را حلالم کن چرا که تو اگر شير پاک به من نمي دادي من حال شايسته اين مقام نمي شدم اگر در دوراني که در خانه بودم خطايي از من سرزد من حقير را ببخشيد و در تربيت برادران کوچکم سعي کن و آنها به جبهه بفرست و هرگز مانع رفتن آنها نشوي. و برادر کوچکم حسين تو بايد با درس خواندنت تداومگر راه من و ديگر [[شهدا]] باشي. خواهر عزيزم بعد از من زينب وار با ناملايمات دست و پنجه نرم کنيد و رسالت زينب گونه به دوش کشيد. خدايا تو خود مي داني مرا از [[شهادت]] باکي نيست [[شهادت]] برايم مانند مادري است که فرزندش را در اغوش مي کشد خدايا دردمندم روحم از شدت درد مي سوزد قلبم مي خروشد وجودم از شدت درد صحيح مي زند ديگر آرزويي ندارم خدايا به سوي تو مي ايم و با خواهرهايم ، مادرم و برادرهايم خداحافظي مي کنم.و مي خواهم با خداي خويش تنها بمانم.
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16655 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس== <references />
==نگارخانه تصاویر==
[[File:16655.jpg]]
==پانویس==
<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض: حسن قربان زاده}}