یک شب خیلی ناراحت و غمگین بودم و دلم برای پسرم مرتضی بسیار تنگ شده بود و خیلی گریه کردم، شب خواب دیدم در یک مسجد هستم و یک نفر روی منبر نشسته و یک نفر هم قدم می زدند بعد از آن آقایی که داخل مسجد قدم می زد پرسیدم آن آقای روی منبر کیست گفت: ایشان [[حضرت علی (ع)]] است یکدفعه دیدم چادر ندارم بعدا او به من مقداری آب داد و گفت بخور که خواب بیدار شدم. راوی عصمت عبدالله نژاد
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16639 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس== <references />
==نگارخانه تصاویر==
[[File:16639.jpg]]
==پانویس==
<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:محمدرضا قرائی محمد}}