ویرایش‌ها

شهید غلام رضا قربانی

۱۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۶
متن کامل خاطره
یکبار یکی از دوستانم که تازه از [[جبهه ]] آمده بود از من سؤال کرد غلامرضا قربانی که در جبهه است چه نسبتی با شما دارد ؟ گفتم برادرم است بعد با یک چنین حالت توجهی گفت مگر برادرت بشر نیست ؟ این چه جور آدمی است ؟ با آن سن و سال کمش شبها بلند می شود [[نماز ]] شب می خواند ، دعا می خواند و حالتهای عجیب و غریبی دارد گریه می کند و ... گفتم درست است که او از من کوچکتر است ولی حالات معنوی او به مراتب از من بالاتر و سنگین تر است .
عشق شهادت
موضوع عشق شهادت
متن کامل خاطره
غلامرضا قربانی عشق عجیبی به شهادت داشت یکبار با هم نشسته بودیم و درباره [[شهادت ]] صحبت می کردیم ایشان گفت دوست ندارم به مرگ طبیعی بمیرم دلم می خواهد شهید شوم شهادت هم اینطور نیست که هر کس بخواهد لیاقتش را داشته باشد و این افتخار نصیبش بشود باید انسان طوری زندگی کند که مورد پسند خداوند و ائمه خداوند باشد تالیاقت شهادت را پیدا کند و پیش یکدیگر قرار گذاشتیم که هر یک زودتر به شهادت رسید در روز قیامت شفاعت دیگری را بکند تا اینکه ایشان بالاخره به آروزیش رسید و شربت شهادت را نوشید روزی که او را در تابوت قرار می دادند لبخند بسیار زیبائی بر لبانش نقش بسته بود که رضایت و شادمانی اش را از رسیدن به آرزویش نشان می داد .
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
۶۸۰
ویرایش