شهید عبدالحسین خاوری فرد: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «نام : عبدالحسین محل تولد : مشهد نام خانوادگی : خاوریفرد تاریخ...» ایجاد کرد) |
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | نام : عبدالحسین | + | |
| − | نام خانوادگی : خاوریفرد تاریخ شهادت : 1361/08/25 | + | نام : عبدالحسین |
| − | + | ||
| − | شغل : جهاد سازندگی | + | نام خانوادگی : خاوریفرد |
| + | |||
| + | نام پدر : رسول | ||
| + | |||
| + | محل تولد : مشهد | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1361/08/25 | ||
| + | |||
| + | شغل : جهاد سازندگی | ||
| + | |||
مسئولیت : رزمنده | مسئولیت : رزمنده | ||
| + | |||
گلزار : خواجهربیع | گلزار : خواجهربیع | ||
| − | خاطرات | + | |
| − | به خاطر دارم هنگامیکه همسرم عبدالحسین در باختران بودند، ایشان همراه یک گروه از سربازان مأمور شدند تا عکسهای امام را شبانه در یکی از شهرهای مرزی عراق بچسبانند. که از این گروه چهل نفری، همسرم در محلی به نام سومار در اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع و والای شهادت نائل می گردد. که ما توسط عموی شهید مطلع شدیم که بعد از برگزاری مراسم تشیع جنازه، ایشان را در گلزار شهدای خواجه ربیع به خاک سپردیم | + | |
| + | ==خاطرات== | ||
| + | |||
| + | نحوه شهادت | ||
| + | |||
| + | به خاطر دارم هنگامیکه همسرم عبدالحسین در باختران بودند، ایشان همراه یک گروه از سربازان مأمور شدند تا عکسهای امام را شبانه در یکی از شهرهای مرزی عراق بچسبانند. که از این گروه چهل نفری، همسرم در محلی به نام سومار در اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع و والای شهادت نائل می گردد. که ما توسط عموی شهید مطلع شدیم که بعد از برگزاری مراسم تشیع جنازه، ایشان را در گلزار شهدای خواجه ربیع به خاک سپردیم. | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | توصیه شهید | ||
| + | |||
| + | |||
به خاطر دارم روزی که فرزندم عبدالحسین می خواست به جبهه برود من گریه کردم شهید پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟ گفت: چرا گریه نکنم. انگار حسین، خودش می دانست که در رفتنش برگشتی نیست به همین خاطر گفت: مادرجان، شما باید افتخار کنی که مادر شهید هستی و باید زن و بچه ام را دلداری بدهی و زینب وار زندگی کنی. | به خاطر دارم روزی که فرزندم عبدالحسین می خواست به جبهه برود من گریه کردم شهید پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟ گفت: چرا گریه نکنم. انگار حسین، خودش می دانست که در رفتنش برگشتی نیست به همین خاطر گفت: مادرجان، شما باید افتخار کنی که مادر شهید هستی و باید زن و بچه ام را دلداری بدهی و زینب وار زندگی کنی. | ||
| + | |||
سایت یاران رضا | سایت یاران رضا | ||
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7874 | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7874 | ||
نسخهٔ ۴ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۹
نام : عبدالحسین
نام خانوادگی : خاوریفرد
نام پدر : رسول
محل تولد : مشهد
تاریخ شهادت : 1361/08/25
شغل : جهاد سازندگی
مسئولیت : رزمنده
گلزار : خواجهربیع
خاطرات
نحوه شهادت
به خاطر دارم هنگامیکه همسرم عبدالحسین در باختران بودند، ایشان همراه یک گروه از سربازان مأمور شدند تا عکسهای امام را شبانه در یکی از شهرهای مرزی عراق بچسبانند. که از این گروه چهل نفری، همسرم در محلی به نام سومار در اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع و والای شهادت نائل می گردد. که ما توسط عموی شهید مطلع شدیم که بعد از برگزاری مراسم تشیع جنازه، ایشان را در گلزار شهدای خواجه ربیع به خاک سپردیم.
توصیه شهید
به خاطر دارم روزی که فرزندم عبدالحسین می خواست به جبهه برود من گریه کردم شهید پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟ گفت: چرا گریه نکنم. انگار حسین، خودش می دانست که در رفتنش برگشتی نیست به همین خاطر گفت: مادرجان، شما باید افتخار کنی که مادر شهید هستی و باید زن و بچه ام را دلداری بدهی و زینب وار زندگی کنی.
سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7874