شهید غلامرضا مردانی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «rId4 کد شهید : 6127962 نام : غلامرضا نام خانوادگی : مردانی‌ نام پدر : اسماعیل‌ ت...» ایجاد کرد)
 
 
سطر ۴۰: سطر ۴۰:
 
برادرم سال 59 با شروع جنگ تحمیلی به استخدام سپاه تهران درآمد و عید نوروز در جبهه بازی دراز بر اثر ترکش خمپاره از ناحیه پا به شدت مجروح گردید و از آنجا به پشت جبهه منتقل شده و به مدت ده روز در کرمانشاه و همدان و تهران بستری گردید . وی به علت روحیه قوی که داشت هیچ خبری به ما نداد . وقتی به خانه ما آمد دو عصا زیر بغل داشت اما خودش بدون کمک وارد خانه شد و این بدون خبر یا مقدمه چینی بود . در شجاعتش همین بس که خودش باند و پانسمان پایش را عوض می کرد و اما پس از مدتی بهتر شده و با یک عصا به راه افتاد . آنزمان (سال 60) دوران خرابکاری منافقین بنی صدر بود که با حمایت و یا مخالفت شدید عده ای توأم بود . روزی وی با پای مجروح به دبستان شهید کلاهدوز که من معلم آنجا بودم آمد . عده ای از معلمین با تندی از بنی صدر حمایت می کردند و با من و برادرم که از مخالفین وی بودیم، به شدت جدال می نمودند . بحث ما تا آنجا داغ شد که شهید گفت : من با همین کلت خودم بنی صدر را می کشم . او مخالف انقلاب اسلامی و حامی منافقین است !
 
برادرم سال 59 با شروع جنگ تحمیلی به استخدام سپاه تهران درآمد و عید نوروز در جبهه بازی دراز بر اثر ترکش خمپاره از ناحیه پا به شدت مجروح گردید و از آنجا به پشت جبهه منتقل شده و به مدت ده روز در کرمانشاه و همدان و تهران بستری گردید . وی به علت روحیه قوی که داشت هیچ خبری به ما نداد . وقتی به خانه ما آمد دو عصا زیر بغل داشت اما خودش بدون کمک وارد خانه شد و این بدون خبر یا مقدمه چینی بود . در شجاعتش همین بس که خودش باند و پانسمان پایش را عوض می کرد و اما پس از مدتی بهتر شده و با یک عصا به راه افتاد . آنزمان (سال 60) دوران خرابکاری منافقین بنی صدر بود که با حمایت و یا مخالفت شدید عده ای توأم بود . روزی وی با پای مجروح به دبستان شهید کلاهدوز که من معلم آنجا بودم آمد . عده ای از معلمین با تندی از بنی صدر حمایت می کردند و با من و برادرم که از مخالفین وی بودیم، به شدت جدال می نمودند . بحث ما تا آنجا داغ شد که شهید گفت : من با همین کلت خودم بنی صدر را می کشم . او مخالف انقلاب اسلامی و حامی منافقین است !
  
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 19110
+
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2019110 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
==رده==

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۸

rId4

کد شهید : 6127962

نام : غلامرضا

نام خانوادگی : مردانی‌

نام پدر : اسماعیل‌

تاریخ تولد :

محل تولد : گناباد

تاریخ شهادت : 1361/02/20

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار :

خاطرات

خاطرات بعد از مجروحیت

موضوع : خاطرات بعد از مجروحيت

راوی : علی مردانی

متن کامل خاطره


برادرم سال 59 با شروع جنگ تحمیلی به استخدام سپاه تهران درآمد و عید نوروز در جبهه بازی دراز بر اثر ترکش خمپاره از ناحیه پا به شدت مجروح گردید و از آنجا به پشت جبهه منتقل شده و به مدت ده روز در کرمانشاه و همدان و تهران بستری گردید . وی به علت روحیه قوی که داشت هیچ خبری به ما نداد . وقتی به خانه ما آمد دو عصا زیر بغل داشت اما خودش بدون کمک وارد خانه شد و این بدون خبر یا مقدمه چینی بود . در شجاعتش همین بس که خودش باند و پانسمان پایش را عوض می کرد و اما پس از مدتی بهتر شده و با یک عصا به راه افتاد . آنزمان (سال 60) دوران خرابکاری منافقین بنی صدر بود که با حمایت و یا مخالفت شدید عده ای توأم بود . روزی وی با پای مجروح به دبستان شهید کلاهدوز که من معلم آنجا بودم آمد . عده ای از معلمین با تندی از بنی صدر حمایت می کردند و با من و برادرم که از مخالفین وی بودیم، به شدت جدال می نمودند . بحث ما تا آنجا داغ شد که شهید گفت : من با همین کلت خودم بنی صدر را می کشم . او مخالف انقلاب اسلامی و حامی منافقین است !

[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده