همان شبى که على به [[شهادت]] رسید خواب دیدم جمعیت زیادى به منزلمان آمدهاند و جنازهاى در دست دارند و اجازه نمىدادند که من روى جنازه را ببینم صبح که از خواب بیدار شدم به بچه ها گفتم پدرتان یا زخمى شده و یا به هشادت رسیده است و بچه ها گفتند : نخیر همچنین چیزى نمىشود من هم خوابم را برایشان تعریف کردم و دقیقاً همان شب ساعت 11 خبر شهادتش را آوردند .
منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 19176%2019176 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده==