شهید علی اصغر یعقوبی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی « کد شهید:6014604 نام :علی‌اصغر نام خانوادگی :یعقوبی نام پدر :حبیب‌الله محل تولد...» ایجاد کرد)
 
 
سطر ۴۳: سطر ۴۳:
 
به خاطر دارم زمانی که علی بعد از گذراندن دوره آموزشی به مرخصی آمد باجناقم آقای خادمی که بعد ها ایشان هم شهید شدند، رو به علی اصغر کرد و گفت: مطلع شده ام که می خواهیم به جبهه برویم اما از شما خواهش می کنم که رفتن به جبهه را به تاخیر بیندازید و در خانه بمانید و از خواهرتان مراقبت کنید تا من از جبهه برگردم که علی اصغر میان حرفش پرید و گفت: من باید اولین شهید روستا باشم برای همین در روستا نباید کسی در میدان شهادت از من سبقت بگیرد من باید به جبهه بروم برای همین آقای خادمی هم مانع اش شد و او به جبهه رفت و بعد از چند روز به خاسته ی خود که شهادت بود رسید و خداوند خواسته اش را اجابت نمود و به عنوان اولین شهید شناخته شد.
 
به خاطر دارم زمانی که علی بعد از گذراندن دوره آموزشی به مرخصی آمد باجناقم آقای خادمی که بعد ها ایشان هم شهید شدند، رو به علی اصغر کرد و گفت: مطلع شده ام که می خواهیم به جبهه برویم اما از شما خواهش می کنم که رفتن به جبهه را به تاخیر بیندازید و در خانه بمانید و از خواهرتان مراقبت کنید تا من از جبهه برگردم که علی اصغر میان حرفش پرید و گفت: من باید اولین شهید روستا باشم برای همین در روستا نباید کسی در میدان شهادت از من سبقت بگیرد من باید به جبهه بروم برای همین آقای خادمی هم مانع اش شد و او به جبهه رفت و بعد از چند روز به خاسته ی خود که شهادت بود رسید و خداوند خواسته اش را اجابت نمود و به عنوان اولین شهید شناخته شد.
  
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22157
+
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=22157 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
==رده==

نسخهٔ کنونی تا ‏۴ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۱


کد شهید:6014604 نام :علی‌اصغر نام خانوادگی :یعقوبی نام پدر :حبیب‌الله محل تولد :اسفراین ‌تاریخ شهادت :1360/12/۲۱ ‌مکان شهادت : تحصیلات :نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت :سایر شهدا مسئولیت :رزمنده ‌گلزار :


خاطرات

عنوان آخرین وداع با خانواده موضوع آخرين وداع با خانواده راوی وجیهه یعقوبی


به یاد دارم آخرین روزی که علی اصغر می خواست به جبهه برود تقریبا ساعت هشت و نیم صبح بود که به منزل ما آمد تا وسایلش را جمع کند و به جبهه برود برای همین از او خواهش کردم که امروز را میهمان ما باشد و فردا برود اما ایشان آن قدر خوشحال بود و بالا و پایین می پرید گفت: خواهر چه می گویی دیر هم شده چون من باید به جبهه بروم و حتما شهید شوم و این آخرین باری است که مرا می بینید زیرا دیگر بر نمی گردم مگر آنکه در تابوت خوابیده باشم بعد خداحافظی کرد و رفت. یک هفته ای از جبهه رفتنش نگذشت که خبر شهادتش را برایمان آوردند و همان طور که گفته بود در تابوت خوابیده برگشت و به آرزوی دیرینه اش که شهید شدن در راه خدا بود رسید.


عنوان لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی موسی الرضا جعفری


به خاطر دارم من به همراه علی اصغر ابتدا در آبادان مستقر بودیم که سپس در خط مقدم کارون مستقر شدیم و حالت پدافند و نگاه داری از خط را به عهده گرفتیم که تقریبا فاصله ما با عراقی ها صد متر بیشتر نبود. فقط یک رود خانه ما بین نیروهای دشمن و نیروی خودی بود که آقای پور محمد و برات دانایی که بعد ها شهید شدند نیز با ما بودند این عملیات در صورتی بود که عراقی ها با خمپاره ی 60 مرتب ما را می کوبید زیرا چندی قبل آن منطقه از عراقی ها باز پس گرفته شده بود امن نبود. اما آقای دانایی و علی اصغر تصمیم گرفتند که یک کانال بزنند تا در تیر رس عراقی ها نباشیم برای همین علی اصغر تمام رزمندگان را برای کندن کانال تشویق می کرد تا عبور نیروها از رود کارون راحت تر باشد. علی اصغر با تمام شجاعت و استقامت در حال کانال کنی بود که یک خمپاره ی 60 در فاصله یک متری او اصابت کرد و باعث مجروحیت او شد و چون من چند متری از ایشان دور تر بودم خودم را بالای سر ایشان رساندم و خواستم علی اصغر را از داخل کانال بیرون بیاورم تا او را به بهداری عقب خط انتقال دهیم اما ایشان در بالای کانالی که کنده بودیم در اثر خونریزی شدید در اثر اصابت ترکش خمپاره به فیض عظیم شهادت نائل آمد و به آرزوی دیرینه اش که شهادت در راه خدا رسید بود رسید.


عنوان عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی رضا عباسی


به خاطر دارم زمانی که علی بعد از گذراندن دوره آموزشی به مرخصی آمد باجناقم آقای خادمی که بعد ها ایشان هم شهید شدند، رو به علی اصغر کرد و گفت: مطلع شده ام که می خواهیم به جبهه برویم اما از شما خواهش می کنم که رفتن به جبهه را به تاخیر بیندازید و در خانه بمانید و از خواهرتان مراقبت کنید تا من از جبهه برگردم که علی اصغر میان حرفش پرید و گفت: من باید اولین شهید روستا باشم برای همین در روستا نباید کسی در میدان شهادت از من سبقت بگیرد من باید به جبهه بروم برای همین آقای خادمی هم مانع اش شد و او به جبهه رفت و بعد از چند روز به خاسته ی خود که شهادت بود رسید و خداوند خواسته اش را اجابت نمود و به عنوان اولین شهید شناخته شد.

[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده