ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمد مکرمی

۵۲ بایت اضافه‌شده، ‏۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۹
متن کامل خاطره
محمد وقتی بچه بود، یک بار بدون اجازه ده تومان پول از زیر فرش برداشته بود وبرای خودش آدامس خریده و خورده بود. اما یک تکه از آدامس لای دندانش گیر کرده و دندان درد شده بود. او را پیش دندان پزشک بردیم. دکتر وقتی او را معاینه کرد گفت: ‹‹پسرجان! باید دو تا از دندانهایت را بکشم.›› محمد گفت: ‹‹پناه بر خدا! بکش!›› وقتی دندانهایش را کشیدیم و برگشتیم خانه، گفت: ‹‹مادر جان من بدون اجازه‌ی شما از زیر فرش پول برداشتم و با آن آدامس خریدم. خدا به جای آن ده تومان دو تا از دندان‌هایم را گرفت.››منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19590سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
۲٬۱۷۷
ویرایش