شهید براتعلی مجرد: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «نام : براتعلی نام خانوادگی : مجرد نام پدر : جعفر تاریخ تولد : محل تولد : بجن...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۳۴: | سطر ۳۴: | ||
| − | عملیات والفجر 3 در مهران شروع شد و شهید براتعلی یکی از بهترین سربازان من بود که همیشه همراه من و در خط مقدم جبهه بودند و شهید بارها می گفت : من دوست ندارم در نگهبانی بمانم، من آمده ام دینم را نسبت به انقلاب اداء کنم . من دوست دارم که شب و روز در کمین بمانم . عملیات خیلی شدید بود و تانکهای دشمن هر لحظه به ما نزدیکتر می شدند . شهید براتعلی مجرد آر پی جی زن بود . آرپی جی را برداشت و به سرعت خود را به پشت خاکریزی که بیشتر از یک کمپرسی خاک نبود رساند . در این حال سه تانک دشمن نزدیک می شدند و دشمن چون نمی دانست در پشت چنین خاکریز کوچکی کسی وجود دارد، با خیال راحت به جلو می آمد و تانکها به فاصله بیست الی سی متری خاکریز رسیدند که در همین حال صدای انفجار موشک آر پی جی طنین افکن شد که یک تانک دشمن را به هوا فرستاد و منفجر نمود و شش نفر در داخل تانک سوختند . من فهمیدم که کسی نبود غیر از آن سرباز دلاور یعنی شهید مجرد که آن تانک را به آتش کشید و تانکهای دیگر از ترس به عقب فرار کردند . در اینحال شهید مجرد سریعاً برگشت و گلوله دیگری بر روی آرپی جی نهاد و بار دیگر به پشت آن تل خاک رفت و خود را برای واقعه ای دیگر آماده نمود . بار دیگر تانکها یورش آوردند و گرد و خاک شدیدی ایجاد کردند و به طرف جلو آمدند . شهید مجرد به طرف تانکهای دشمن نشانه رفت و بار دیگر صدای انفجار گلوله آر پی جی به گوش رسید . با نیروی ایمان تانک دیگری را به آتش کشید که سه نفر داخل تانک به هلاکت رسیدند و تانکهای دیگر با مشاهده منهدم شدن تانکهای سوخته شده عقب نشینی کردند و برای سومین بار شهید مجرد خودش را به خط رساند و گلوله دیگری روی آر پی جی نهاد و اولین قدم که از روی خاکریز برداشت، دشمن فهمیده بود از کدام نقطه ضربه های مهلکی متحمل می شود، در همین لحظه شهید براتعلی مجرد ( در تاریخ 21/ 5/ 62) با گلوله سیمینوف دوربین دار از ناحیه چشم مورد اصابت قرار گرفت و چشمان تیزبینی که دشمن از آن وحشت داشت برای همیشه بسته شد و گلی دیگر از گلهای بهشت از دستمان رفت . | + | عملیات والفجر 3 در مهران شروع شد و شهید براتعلی یکی از بهترین سربازان من بود که همیشه همراه من و در خط مقدم جبهه بودند و شهید بارها می گفت : من دوست ندارم در نگهبانی بمانم، من آمده ام دینم را نسبت به انقلاب اداء کنم . من دوست دارم که شب و روز در کمین بمانم . عملیات خیلی شدید بود و تانکهای دشمن هر لحظه به ما نزدیکتر می شدند . شهید براتعلی مجرد آر پی جی زن بود . آرپی جی را برداشت و به سرعت خود را به پشت خاکریزی که بیشتر از یک کمپرسی خاک نبود رساند . در این حال سه تانک دشمن نزدیک می شدند و دشمن چون نمی دانست در پشت چنین خاکریز کوچکی کسی وجود دارد، با خیال راحت به جلو می آمد و تانکها به فاصله بیست الی سی متری خاکریز رسیدند که در همین حال صدای انفجار موشک آر پی جی طنین افکن شد که یک تانک دشمن را به هوا فرستاد و منفجر نمود و شش نفر در داخل تانک سوختند . من فهمیدم که کسی نبود غیر از آن سرباز دلاور یعنی شهید مجرد که آن تانک را به آتش کشید و تانکهای دیگر از ترس به عقب فرار کردند . در اینحال شهید مجرد سریعاً برگشت و گلوله دیگری بر روی آرپی جی نهاد و بار دیگر به پشت آن تل خاک رفت و خود را برای واقعه ای دیگر آماده نمود . بار دیگر تانکها یورش آوردند و گرد و خاک شدیدی ایجاد کردند و به طرف جلو آمدند . شهید مجرد به طرف تانکهای دشمن نشانه رفت و بار دیگر صدای انفجار گلوله آر پی جی به گوش رسید . با نیروی ایمان تانک دیگری را به آتش کشید که سه نفر داخل تانک به هلاکت رسیدند و تانکهای دیگر با مشاهده منهدم شدن تانکهای سوخته شده عقب نشینی کردند و برای سومین بار شهید مجرد خودش را به خط رساند و گلوله دیگری روی آر پی جی نهاد و اولین قدم که از روی خاکریز برداشت، دشمن فهمیده بود از کدام نقطه ضربه های مهلکی متحمل می شود، در همین لحظه شهید براتعلی مجرد ( در تاریخ 21/ 5/ 62) با گلوله سیمینوف دوربین دار از ناحیه چشم مورد اصابت قرار گرفت و چشمان تیزبینی که دشمن از آن وحشت داشت برای همیشه بسته شد و گلی دیگر از گلهای بهشت از دستمان رفت .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2018297 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
نسخهٔ کنونی تا ۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۱
نام : براتعلی
نام خانوادگی : مجرد
نام پدر : جعفر
تاریخ تولد :
محل تولد : بجنورد
تاریخ شهادت :1362/05/16
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
شجاعت و شهامت
موضوع : شجاعت و شهامت
راوی : قنبر علی مجرد
متن کامل خاطره
عملیات والفجر 3 در مهران شروع شد و شهید براتعلی یکی از بهترین سربازان من بود که همیشه همراه من و در خط مقدم جبهه بودند و شهید بارها می گفت : من دوست ندارم در نگهبانی بمانم، من آمده ام دینم را نسبت به انقلاب اداء کنم . من دوست دارم که شب و روز در کمین بمانم . عملیات خیلی شدید بود و تانکهای دشمن هر لحظه به ما نزدیکتر می شدند . شهید براتعلی مجرد آر پی جی زن بود . آرپی جی را برداشت و به سرعت خود را به پشت خاکریزی که بیشتر از یک کمپرسی خاک نبود رساند . در این حال سه تانک دشمن نزدیک می شدند و دشمن چون نمی دانست در پشت چنین خاکریز کوچکی کسی وجود دارد، با خیال راحت به جلو می آمد و تانکها به فاصله بیست الی سی متری خاکریز رسیدند که در همین حال صدای انفجار موشک آر پی جی طنین افکن شد که یک تانک دشمن را به هوا فرستاد و منفجر نمود و شش نفر در داخل تانک سوختند . من فهمیدم که کسی نبود غیر از آن سرباز دلاور یعنی شهید مجرد که آن تانک را به آتش کشید و تانکهای دیگر از ترس به عقب فرار کردند . در اینحال شهید مجرد سریعاً برگشت و گلوله دیگری بر روی آرپی جی نهاد و بار دیگر به پشت آن تل خاک رفت و خود را برای واقعه ای دیگر آماده نمود . بار دیگر تانکها یورش آوردند و گرد و خاک شدیدی ایجاد کردند و به طرف جلو آمدند . شهید مجرد به طرف تانکهای دشمن نشانه رفت و بار دیگر صدای انفجار گلوله آر پی جی به گوش رسید . با نیروی ایمان تانک دیگری را به آتش کشید که سه نفر داخل تانک به هلاکت رسیدند و تانکهای دیگر با مشاهده منهدم شدن تانکهای سوخته شده عقب نشینی کردند و برای سومین بار شهید مجرد خودش را به خط رساند و گلوله دیگری روی آر پی جی نهاد و اولین قدم که از روی خاکریز برداشت، دشمن فهمیده بود از کدام نقطه ضربه های مهلکی متحمل می شود، در همین لحظه شهید براتعلی مجرد ( در تاریخ 21/ 5/ 62) با گلوله سیمینوف دوربین دار از ناحیه چشم مورد اصابت قرار گرفت و چشمان تیزبینی که دشمن از آن وحشت داشت برای همیشه بسته شد و گلی دیگر از گلهای بهشت از دستمان رفت .[۱]