متن کامل خاطره:
زمانی که علی اکبر می خواست به جبهه برود به او گفتم: علی جان تو هنوز خیلی کوچک هستی و اگر عراقیها تو را اسیر کنند به تو می خندند و مسخره ات می کنند که با این سن و سالی که داری به جبهه رفته ای. ولی ایشان در جواب گفت: من تا لحظه آخر از خود و میهن اسلامی دفاع می کنم و اگر آنها را از نزدیک ببینم در دست خودم مچاله شان می کنم<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18078 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==منبع:سایت یاران رضاhttp: <references //yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18078>