زمانیکه فرزند عزیز شهیدم محمد جبهه بود تقریبا دو سه روز قبل از شهادتش یک شب در خواب دیدم که یکى از دوستانش آمده درب منزل و من هم رفتم درب حیاط دیدم یک دسته گل بزرگى در دست دارد و دسته گل را به من داد و گفت این دسته گل را محمد داده که من بدهم به شما و شما هم بدهید به به پدر بزرگ محمد گفتم مگر محمد خودش نمىآید گفت: چرا او هم چند روز دیگر مىآید گفتم شما کى مىروید گفت وقتى خواستم برگردم به جبهه مىآیم اگر نامه داشتید مىبرم تا مىخواستم تعارف منزل کنم از خواب بیدار شدم و بعداز چند روز خبر شهادت محمد را برایمان آوردند.
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10566سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده==