شهید حسین روحی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی « کد شهید:6609234 نام :حسین نام خانوادگی :روحی نام پدر :ابراهیم محل تولد: بجنورد...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۶۴: | سطر ۶۴: | ||
یک مرتبه که مجروح شده بود من به عیادت ایشان رفتم در حین صحبت پرسیدم که شما چگونه مجروح شدید؟ ایشان آنقدر شکسته نفسی می کرد که حاضر نبود بگوید توسط تیربار دشمن و گفت: دو پایم یر خورده است و به این وضع افتادم. | یک مرتبه که مجروح شده بود من به عیادت ایشان رفتم در حین صحبت پرسیدم که شما چگونه مجروح شدید؟ ایشان آنقدر شکسته نفسی می کرد که حاضر نبود بگوید توسط تیربار دشمن و گفت: دو پایم یر خورده است و به این وضع افتادم. | ||
| − | + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10562 سایت یاران رضا]</ref> | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10562 | + | ==پانویس== |
| + | <references /> | ||
| + | ==رده== | ||
نسخهٔ ۷ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۳
کد شهید:6609234
نام :حسین
نام خانوادگی :روحی
نام پدر :ابراهیم
محل تولد: بجنورد
تاریخ شهادت :1366/12/۲۸
مکان شهادت :
تحصیلات :نامشخص
منطقه شهادت :
شغل :
یگان خدمتی :
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت :سایر شهدا
مسئولیت :رزمنده
گلزار :
خاطرات
عنوان خاطرات سیاسی
موضوع خاطرات سياسي
قبل از انقلاب ایشان به مدرسه می رفت .که یک با رسرا به مدرسه خواستند وقتی رفتم و قضیه را سوال کردم به من گفتند : ایشان عکس شاه را پاره کرده است.
عنوان عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد
وقتی که رفته بود تا برای جمعه ثبت نام کند به ایشان گفته بودند قد تو کوتاه است .و ایشان را ثبت نام نکرده بودند.دفعه بعد که رفته بود زیر پایش آجر گذاشته بود تا قدش بلند شود و بالاخره ثبت نام کرده بود .ابتدا ایشان را به مشهد و سپس به جبهه برده بودند.
عنوان احساس مسؤلیت
موضوع احساس مسؤليت
زمانی که می خواست به جبهه برود، من به بسیج رفتم ت او را بینم. او فکر کرده بود من می روم تا نگذارم او به جبهه برود. وقتی به بسیج رفتم. تا مرا دید گریه کرد. من رفتم او را در آغوش گرفتم و گفتم: شما که می خواهی بروی پول داری یا نه؟ حسین خوشحال شد و گفت: بله، پول دارم. بعد گفتم: « من به جبهه می روم تا انتقام خون دوستان شهیدم را بگیرم و تا این کار را نکنم دست بردار نیستم.»
عنوان پیش بینی شهادت موضوع پيش بيني شهادت
- دفعه آخر که می خواست به جبهه برود به من و برادرانم گفت: « دیگر به بدرقه من نیایید که احتمالاً این مرتبه آخر است، که من به جبهه می روم، اگر خداوند مرا قبول کند به فیض شهادت می رسم.»
عنوان خبر شهادت موضوع خبر شهادت
یک شب خواب دیدم که بالای کوه رفته ام و آنجا حاجی شاکری را دیدم که نماز می خواند و گریه می کرد. بعد به من گفت:" همانجا بایست." که من به طرف روستا فرار کردم و از بالای یک بلندی پائین پریدم. وقتی به پائین رسیدم دیدم که دست و پایم شکسته است ولی سرپا ایستاده ام، در اینجا بود که از خواب بیدار شدم. بعد از 2 الی 3 روز خوابم را برای حاجی شاکری تعریف کردم که او گفت:" هر چه خدا بخواهد، خیر است." خوابم را برای مردم تعریف کردم. گفتند:" تو باید صدقه بدهی." بعد از چند روز از این موضوع خبر شهادت فرزندم حسین را به من رساندند
عنوان خواب و رویای شهید موضوع خواب و روياي شهيد
فرزندم حسین چند دفعه خواب حضرت ابوالفضل را دیده بود که آن حضرت به حسین گفته بود:" حسین بلند شو، برویم." دفعة آخر حضرت ابوالفضل را دیده بود که سوار بر اسب سفیدی است و در حال حرکت بوده است. فردای آن روز هر کاری که کردیم که به جبهه نرود، رفت و بعد از مدتی به فیض شهادت نائل شد.
عنوان اخلاص عمل موضوع اخلاص عمل
یک مرتبه که مجروح شده بود من به عیادت ایشان رفتم در حین صحبت پرسیدم که شما چگونه مجروح شدید؟ ایشان آنقدر شکسته نفسی می کرد که حاضر نبود بگوید توسط تیربار دشمن و گفت: دو پایم یر خورده است و به این وضع افتادم.
[۱]